« January 2006 | Main | March 2006 »
February 26, 2006
امروز، دیروز، فردا
خوب برادرم رفت، خواهر و خواهرزاده هم قبل از او رفتند و من دوباره تنها شدم. به حضور برادرم و خندههایش عادت خوبی کردهبودم. جایش خیلی خالیست.
خوشحالم که کار خوبی پیدا کرده و آدم جدیدی شد و رفت..
کار برادرم پیشنهاد داییام بود. آدمهایی مثل دایی من که موفقند و خوشبخت و این موفقیت و خوشبختی را با دیگران سهیم میشوند، تعدادشان کم است.. خوب .. خدایی هم هست که بالانس دنیا را نگاه میدارد و روزگار دایی را هر لحظه بهتر و بهتر میکند.. خوشبختی و سعادتی که در زندگی دارد نمونه کاملی از عدالت خداوند است که همیشه به بندگانش وعدهدادهاست.
...
دوباره زندگی ساکت و یکنواختم را از سر میگیرم.. رنگو بوی زندگی واقعی قابل مقایسه با آنچه در دنیای مجازی میگذرد، نیست. کلا دو مقوله جدا ازهمند. شاید فقط امثال من میتوانند مقایسهشان کنند که در دنیای مجازی گاهی گم میشوند.
این مدت آنقدر فعالیتهای جالب داشتم که شبها اصلا سراغ اینترنت نیامدم. گشت و گذارم در اینجا محدود به نیمساعت صبح بود که باید ایمیلها را چک میکردم. فعالیتهای جالبی مثل خرید کردن، مهمانی رفتن، فامیلبازی،آشپزی و ترجمه و فیلمدیدن به ندرت. وقتی تنها هستم حوصله انجام هیچکدامشان را ندارم..
فکر میکنم بهتر است تا دوباره معتاد نشدهام، زبان خواندن را شروع کنم.. این خانه جدید بس که از همهجا فاصله دارد، نمی رسم کلاس بروم.. از قضا آدم درس خواندن در خانه و ورزش کردن با ویدیو هم نیستم. امروز یک ساعتی را با فیلم ورزش خواهرم، کار کردم. اما مطمئنم که حداکثر دو سه شب دیگر ادامه خواهم داد. خوشبه حال آنها که اراده دارند!
...
اوضاع کارم روبهراه نیست. هنوز مقداری محصول بدون مجوز حمل داریم که حتی با تقلب هم نمیتوانم ردشان کنم. باید بار آلوده را با محصول جدید مخلوط کرد و درصد آلودگی را کاهش داد. میتوانم کارشناس آنالیزکننده را بخرم و بدون این اختلاط بار را بفرستم. اما قاعدتا بعد از اختلاط باید به همان اندازه که قاطی کردهایم، محصول آلوده اضافه بیاوریم و میترسم بزند به سرشان و و بیایند سرکشی و بپرسند کو؟؟
تا امروز سعی کرده ام تقلب نکنم. اینبار هم مجبورم و هم میدانم که گرفتار یک سیاسیبازی احمقانه شدهایم.
بیپولی هم مزید برعلت شده .. امیدوارم خدا خودش بهداد برسد.
Posted by froogh at 7:11 PM | Comments (2)
February 19, 2006
اكتشافات من
تنوع از سرو کولم بالا ميرود. کمکم دارم دلتنگ همان زندگي ساده و يکنواخت خودم ميشوم که وارد خانه شوي و کليد کامپيوتر اولين کليد روشنايي خانه باشد، تلوزيون را الکي روشن کني تا کمي سرو صدا چاشني سکوتت شود و اصلا نگاهش نکني. شام يک سالاد ساده بخوري.. آنقدر وبلاگ بخواني که حس پوچي بگيري، آنقدر خبرها را زيرو رو کني که سروکارت بيافتد به سايتهاي زرد..
کار برادرم درست شده. انگليسياش به سرعت درحال پيشرفت است و تقريبا کمکي از من نميگيرد. آخر اين هفته خواهر و خواهرزاده نيز به جمع ما اضافه خواهندشد. بودن با برادر برايم جالب است. اين اولين بار در زندگي ما دو نفر است که با هم بيش از يک هفته بودهايم. او ده ساله بود که من از مشهد آمدم و حالا بيستو هفت سال دارد. تازه کمکم دارم کشفش ميکنم. هيچوقت اينطوري نديدهبودمش. اصلا نميدانستم آدم بزلهگو و خندهروييست. هميشه با من جدي و رسمي بوده. انگار دو آدم غريبه بودهايم. من خواهربزرگتر بودهام و او برادر کوچکي که به اين بزرگتر بهشدت احترام گذاشته و فاصلهاي واضح را حفظ کردهاست. تعجب ميکنم. خيلي زياد. حتي خودم را نيز از اين وجه نميشناختم. نميدانستم خواهران و برادرم چقدر با من رودربايستي دارند.
خلاصه کلام اينکه اين سفر سه هفتهاي برادر، غنيمت منحصر بهفردي در زندگيام بود. مثل سفري که با بابا رفتم و کشفش کردم. تازه فهميدهام که اين هفدهسال و بعد مسافتي که مابينمان بوده، چه نقش پررنگي در سرنوشتمان ايفا کردهاست.
.....
خيلي عجيب است!! در اين چند روزه ليست همه دوستانم خودبه خود از ياهو مسنجرم حذف شده. لطفا كساني كه مرا در ليست خود دارند يك پيغام بدهند.
كسي مي داند علت اين بلاي ناگهاني چيست؟
Posted by froogh at 9:01 AM | Comments (12)
February 12, 2006
روزمره
من خوبم. گرفتارم. برادرم براي مسافرت بهتهران آمد و بهخاطر يک پيشنهاد کاري فعلا مانده تا مصاحبهاش را بگذراند. بايد براي متوني که ترجمه ميکند کمکش کنم. ضمنا مهمانداري هم بکنم.
زندگيام رنگوبوي خوبي ميگيرد وقتي بهجاي اينترنت و کامپيوتر با آدمهاي واقعي سروکار دارم.
...
مشکلات کاريام تقريبا حل نشده. از هزارتن باري که مجوز نگرفته مشکل ششصد تن حل شده و مابقي بلاتکليف است. شب عيد و حقوق و عيدي بچهها بهعلاوه کلي بدهي ديگر که قرار بود خيلي مرتب و بيمشکل بگذرد. حالا مرتب فکرم را مشغول کردهاند. يک دليل ننوشتن هم شايد همين باشد.
اين کيبورد سرکارم متفاوت است. نميدانم ويرگولش کجاست! ببخشيد که بعضيجاها بي ويرگول نوشتهام.
راستي مکاشفه عزيز .. چند بار زنگ زدم تلفنت جواب نداد.
Posted by froogh at 8:29 AM | Comments (8)