« یک زن، یک مرد | Main | وحتی یک کلمه هم نگفت »
سه شنبه 13 دی 84 :: January 3, 2006
امنیت
اتفاقات بد کم در این مملکت نمیافتد. آنقدر زیاد است که نمیدانی از کدامشان باید بیشتر بترسی. از سوار شدن هواپیما و مسافرت جادهای و قطارهایی که مواد منفجره بارشان کردهاند، تا هوای بد و قتل و تجاوز و سرقت..
حدود یک ماه قبل بود که پدر ژپتو ظرف مدت پنجاه روز دوبار از خانهاش سرقت شد، یک بار پارکینگش را دزد زد، یک بار ماشینش را بردند و شب آخر وقتی برادرانش برای دلجویی از آخرین سرقت دعوتش کردهبودند، در راه برگشت به منزل کیف همسرش را قاپ زنی دزدید. پنج سرقت در پنجاه روز برای زن و مردی که ویژگی مشخصشان کهولت سن و تنهاییست.
یک ماه قبل نیز مادرم خبر داد که پدربزرگ و مادر بزرگ و عموی دوست خواهرم را در مشهد وسط روز روشن در خانهشان مثله کردهاند. اینها سه تن از فامیلی بودند که معروفترین پزشکان مشهد را دارند. حالا خبردار شدم که نوهشان مرتکب قتل شده.
امروز هم در روزنامه خبر قتل سریالی سه زن را خواندم . سه زن تنها. البته خبر را دو روز قبل از حسابدارمان شنیدهبودم که یکی از این زنها تصادفا آشنای آنها بود و حسابدارمان گفت که پلیس میگوید این هفتمین مورد جنایت سریالی زنهاست.
ترس وحشتناکیست. به محض تاریکی هوا به هیچ ماشینی اطمینان نمی کنی. حتی سوار تاکسی و آژانس هم که میشوی فکر می کنی با همه سختگیریی که میشود تا راننده این وسایل را اجازه کار بدهند، بازهم او یک آدم از همین مملکت است. مملکتی که افرادش از شدت فقر و فشارهای شدید اجتماعی به راحتی برادر و زن و شوهر و همسایه و پدربزرگ خود را میکشند. برای مادرت که از صبح در خانه تنهاست، می ترسی.. برای خودت که قرار است از این خانه امن به محل ناشناسی نقل مکان کنی، نگرانی..
قتل بزرگترین فاجعهایست که میتواند به دست یکنفر اتفاق بیافتد . باید درگیر یک جنون آنی بود تا خون جلوی چشم را بگیرد. و متاسفانه این جنون آنی در حال اپیدمی ست.. آن هم با سرعتی ترسناک تر از خودش.
Posted by froogh at January 3, 2006 10:16 PM
نظر
man dar london hastam va az in khabaraa vaghean shock shodam chon madaaram tanhaa dar iran zendegi mikonad,vaghean fekr nemikardam taa in had`iran naaamn baashe . baayad fekri bekonam, merci az in neveshtat....
Posted by: hamid at January 20, 2006 7:44 PM
http://www.iran-newspaper.com/1384/841026/html/casual.htm#s570573
aamele ghatl haaye seriyali dastgir shod.
Posted by: marmar at January 19, 2006 11:42 AM
مدتی است چیزی ننوشته اید می خواستم ببینم حالتون چطوره؟
Posted by: زمزمه های ذهن من at January 18, 2006 9:56 AM
ba in osaf movazebe khodet bash !
Posted by: reza at January 16, 2006 11:39 AM
u will love the kite runner. and u will know more about Afghan family.
after u will finish it I want to know what is ur idea about that book.
good luck
Posted by: raha at January 5, 2006 11:54 PM
http://www.iran-newspaper.com/1384/841013/html/casual.htm#s565080 in gozareshe rooznaame irane... are,tarsnaake, khoda komak kone be hameye ma
Posted by: marmar at January 5, 2006 1:05 PM
سلام
امنيت اين روزها جزواژگانيست كه سخت با آن غريبي مي كنيم . و نا خودآگاه به ياد اين جمله كليشه اي مي افتيم : اين خانه از پايبست ويران است . بحرانهاي اجتماعي در اين سرزمين بيداد مي كند . راهكارها هم ديگر افاقه نمي كنند .
به خونه من هم بيايد . با افكار هم بيشتر آشنا خواهيم شد
Posted by: معصومه at January 4, 2006 6:40 PM
نمي دانم تركي مي داني يانه اما ترجمه اش نمي كنم چون خراب مي شود بيتي است از شهريار:
گز ياشينا باخان اولسا قان آخماز/ انسان اولان خنجر بلينه تاخماز
/
سالها پيش در روزنامه خواندم كه مردي افغان به خاطر هزار تومان سر برادرش را بريد . در دلم گذشت كه اينها چه قوم بربري هستند اما هر گز در دلم نيامد كه چند سال ديگر از ما هم چنين قساوت هايي سرمي زند
Posted by: رضا at January 4, 2006 3:36 PM
سلام
Posted by: زمزمه های ذهن من at January 4, 2006 10:52 AM
سلام وب خوبي داريد مطالب مفيدي دارد خبر كشته شدن ان زنها مرا بسيارمتاثر كرد
Posted by: پونه at January 4, 2006 12:18 AM
بدبختی اینجاست که این اخبار در ایران در اخبار و روزنامه ها بندرت بیان میشود... به همان دلیلی که روزنامهء حوادث تعطیل شد... آیا میشه کاری کرد؟
Posted by: sooski at January 4, 2006 12:03 AM