« روزفرهنگی | Main | امنیت »
شنبه 10 دی 84 :: December 31, 2005
یک زن، یک مرد
تئاتر یک زن، یک مرد، مابهازای زیادی در زندگیام دارد. خیلی جاها مشابه زن نمایش رفتار کردهام. شاید بسیاری از زنان همین باشند. برای پیروزی در نبرد زندگی لازم است دوقلب داشتهباشیم. این بیشتر دردی زنانه است تا مردانه. ما زنان مانده تا بتوانیم خودمان باشیم و مردم اطرافمان چه زن و چه مرد، از اینکه ما خودمان را بروز بدهیم با تمامی احساساتمان، رقت قلبمان و محبت مادرانه ذاتیمان همینطوری پذیرایمان باشند. ما اگر بخواهیم همه وجودمان را در طبق اخلاص بگذاریم با این حقیقت تلخ مواجه خواهیم شد که اکثر قریب به اتفاق از این ذات زنانه برای ضربه زدن به ما استفاده میکنند.
هنوز جامعه همان قالب مردسالار را ارجح میداند. اگر موفق باشیم بهما افتخار میدهند و میگویند عین مرد موفقیم. چرا؟ چون عین مرد آن روی سکه آدم بودنمان را نشان دادهایم. و این درد بزرگیست. لااقل برای من همیشه دردآور بوده.. نتوانستهام خودم باشم. هر وقت همجهت با روح زنانهام حرکت کردهام، شکست خوردهام. من هم بارها و بارها سرم را در همان پستوی خانه قایم کردهام و بهخاطر قساوتی که در عمل مرتکب میشوم، گریستهام.
...
Posted by froogh at December 31, 2005 7:19 PM
نظر
آخ آخ من تئاتر را ديدم فروغ جان... خيلي بد بود... مي داني مضمون خوب اصلا كافي نيست در هنر... چون حتي مقاله ي خوب هم به فرم خوب نياز دارد... فاقد كمترين زيبايي بصري و هنري بود به نظرم
Posted by: باد صبا at January 13, 2006 3:56 PM
خیلی خوب گفتی، ضمنا برای تنوع و تغییر کتاب فروشی، انتشارات هاشمی را پیشنهاد می کنم
Posted by: ویان at January 5, 2006 1:04 AM
سلام ... مگه زن بودن چه ایرادی داره که خانمها میخواهند نقش مردونه داشته باشند
اینروزا خانمی که ارزش خودشو بدونه و نقش خودشو بلد باشه واقعا کمیاب یا نایابه
اگه سراغ دشتید اطلاع بدید مژدگانی دریافت کنید
Posted by: برادر بزرگه at January 3, 2006 9:34 PM
nemidoonam... man ham mesle kheily az mardha raftar kardeam, va bazi vaghtha hich shabahaty be mardha nadashte am...
Posted by: IRanian idiot at January 3, 2006 7:22 PM
مگه زن بودن چشه که اینروزا همه خانمها می خواند مرد باشند
باور می کنی الان خانمی که جایگاه خودشو بدونه نا یابه
اگه یه دونه از اونا رو پیدا کردی به برادر بزرگه نشون بده
Posted by: برادر بزرگه at January 3, 2006 6:07 AM
من موافقم....باید سنگدل و خشن باشی تا موفق بشی..و این کار آسانی نیست...خصوصا اگر بخواهی خودت باشی و نه بازیگر.. به هرحال باید تعادلی برقرار کرد...چون زنانگی خیلی زیباست...خیلی
Posted by: Yeganeh at January 3, 2006 4:47 AM
خيلي خوب مي نويسي برايت آرزوي روزافزون دارم
تينا
Posted by: تينا at January 2, 2006 3:57 PM
man ham hamintor forooghi. akhe chera bayad intor bashe ?!
Posted by: Azita at January 2, 2006 9:00 AM
من تئاتر را نديده ام. اما از تجربه مادرم كه هميشه مدير محيطهاي مردانه بود ياد گرفته ام كه آدميزادي يعني كمي مرد بودن و كمي زن بودن... هيچ كدام را حاضر نيستم به خاطر ديگري از دست دهم
Posted by: باد صبا at January 1, 2006 8:17 PM
چه خوب نوشتین ، منم خیلی از جمعه تا حالا به این جمله فکر کردم که انگار " برای پیروزی در نبرد زندگی لازم است دوقلب داشتهباشیم"
بعدشم اینکه یه کامنتی برای شما گذاشتم واسه پست قبلی اما انگار نرسیده .
که از اون جایی که هر کسی از ظن خود شد یار من و اینا منم خودم و قاطی همون بچه هایی که شما نوشتین کردم و نوشتم که خیلی خوشحال شدم خیلی ( این حرفمو با همون یه قلبی که دارم گفتم )
Posted by: مریم at January 1, 2006 12:28 PM
...دلم میخواست بعد از مدتها براتون کامنت بذارم..ولی خوب مثل همیشه گفتنی هارا گفتید
Posted by: لوتوس at January 1, 2006 3:13 AM
خیلی ید بینی ، خیلی خیلی بدبینی
هیچ تردیدی ندارم وقتی این حرف را می زنم .
شاید بگویی به تو هیچ ربطی ندارد
وممکن است حق با تو باشد اما برایت ضمیر روشنی آرزو میکنم که همیشه بتوانی مثبت فکر کنی.
خوبی و بد هم در بین زن و مرد به یک نسبت تقسیم شده این را مطمئن هستم.
Posted by: afarinesh at January 1, 2006 12:23 AM
و قال رومن رولان علیه سلام: و زبان از برای آن به زن داده نشد که با آن حقیقت را بیان کند.
شب زمستانی شما خوش
Posted by: shabro at December 31, 2005 10:09 PM