« کدام درست است؟ | Main | حسرت »
دوشنبه 5 دی 84 :: December 26, 2005
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین.
" آبیتر از گناه " را خواندم. درست تا فصل آخر فکر میکردم عجب کتاب مزخرفی و به آخرین فصل که رسیدم، آنقدر متعجب شدم که فکر کردم بد نیست یک بار دیگر آنرا بخوانم!! یک جورهایی معماست. البته اگر از قبل با این فرض خواندهشود، قابل تحملتر خواهد بود.
کتاب پلیسی را هم تمام کردم." ماجرای اسرار آمیز در استایلز " نوشته آگاتا کریستی بود. فکر کنم سری کتابهای پوارو را تمام کردهام. کسی پیشنهاد خوبی برای کتاب پلیسی ندارد؟
از امشب میروم سراغ شاه و خاطراتش.
...
اوضاع کار و زندگی هم خوب است. همه چیز بی هیچ اتفاق خاصی می گذرد. همین جای شکر دارد. مدتهاست یاد گرفتهام زیاد آرزوی اتفاقات هیجانانگیز نداشتهباشم. همین که اوضاع بیخطر و بی غصه بگذرد، بهترین است.
راستی این بلیط تئاتر کماکان به قوت خود باقیست؟
....
یک چیز دیگر.
این فیلم آقای فرمانآرا را دیدم. " یکبوس کوچولو ". زیبا و هنرمندانه بود. البته احتمالا مخاطب خاص خواهد داشت و شانسی از بابت گیشه نصیبش نمیشود. از آن فیلمهاست که برای دیدنش باید فکر کرد. بهدرد دفع وقت نمیخورد و حیف که در مزخرفترین سینمای تهران، سینما گلریز، دیدمش. فقط شش نفر بودیم، صدای نمکی و سمساری و باد سرد و بوی شدید آشپزخانه قنادی تمرکزی برای آدم نمیگذاشت.
این هفته مکس را خواهم دید. میگویند از مارمولک جذابتر است!
....
وآخرین چیز.
تهران سرد و برفی شده. برای اولین بار در عمرم دلتنگ برف و سوز سرما شدهام! آسمان امروز بینهایت زیبا بود.
Posted by froogh at December 26, 2005 7:46 PM
نظر
برعکس شما فکر می کنم این فیلم یک بوس کوچولو بسیار بسیار مزخرف بود
Posted by: ebi at February 6, 2006 8:42 AM
نظرت در بارهی آبیتر از گناه جالب بود. حسی مشابه بود با این فرق که تو میگویی و من سکوت میکنم. من فکر میکنم توی شهر کورها، یک چشم سفیر کبیر است. مخلص
Posted by: تیلهباز at December 28, 2005 7:50 PM
ديروز آسمان تهران دلبري ميكرد ... سال گذشته كتابي پليسي خوندم كه خيلي جذاب بود فكر كنم اسمش حلقه گمشده بود ... دوباره نگاه ميكنم اگر اسم ديگري داشت حتماَ بهت ميگم...يادمه وقتي كتاب رو به دست گرفتم انقدر گيرا بود كه تا تمامش نكردم زمين نگذاشتم
Posted by: دختر كولي at December 27, 2005 10:02 AM
سلام، چه جالب، من تا حالا کتاب پليسي نخوندم... يک بوس کوچولو رو دوست داشتم و زندگي مي کنم با باروني که اين روزا مي باره
Posted by: jodie at December 27, 2005 9:04 AM
اگه با من بودین ;) بله باقیست . البته تا فردا ساعت 11 حتما بهتون خبر می دم قطعی شدنش رو .
Posted by: مریم at December 26, 2005 11:46 PM