« کم کم بزرگ می شوم | Main | ما ندانستن را دوست داریم »

یکشنبه 6 آذر 84 :: November 27, 2005 

...

- شیندخت نوشته بود :
خیلی چیزها در زندگی مون وجود داره که یکروز مثل این فنجان زیبا و دوست داشتنی و برامون با ارزش بوده ولی بدلایلی شکسته, با چسبوندن تیکه های اون هم نتونستیم مثل اولش کنیم . حتا گوشه هایی از فنجان چسب خورده زندگی مون که لب پر شده, باعث زخمی شدن لب مون شده!
فکر می کنید باید اون فنجان چسب خورده رو دور بندازیم؟ یا اینکه بدون استفاده, همین ؟جوری نگهش داریم و فقط گاهی به اون نگاه کنیم بیاد روزهایی که فنجان زیبایی بود!
برایش نوشتم: بیاندزش دور!!
دیدم که در جواب نوشته است خیلی قاطع این حرف را می زنم..

راست می‌گوید... خودم گاهی از این قاطعیت ترسم می‌گیرد. دو سالی می‌شود که در برابر گذشته ها و دورانداختن‌شان قاطع عمل می‌کنم. زمانی هست که فکر می‌کنم چقدر بی‌رحمانه دست به درو کردن می‌زنم. درو کردن هر آن‌چه مربوط به گذشته باشد و فایده‌اش را در حال از دست داده باشد. و زمانی هم بود که حتی به یک مداد سیاه کوچک دل‌بسته می‌شدم و اگر گمش می‌کردم، مدتها در فکرم به دنبالش می‌گشتم.
البته هنوز هم، به ندرت، اتفاق می‌افتد که چیزی مرا در گذشته حل کند.. باید قدرت زیادی داشته‌باشد.. قدرتی مافوق بی‌رحمی و قاطعیت من در کنار گذاردن خاطرات..

...........

آدم باید روح بزرگی داشته‌باشد برای شنیدن درد‌های یک دوست و دفن کردن شنیده‌ها در دل خود..
اکثر آدم‌ها روح‌شان کوچک است.. روزی نه چندان دور، درد‌هایت را بر صورتت استفراغ می‌کنند..
دفن کردن درد در دل خود ساده‌تر است تا زدودن استفراغ دیگران.

Posted by froogh at November 27, 2005 6:51 PM

نظر

سلام
من از آلبر کامو خوندم که روح بزرگ مخل آسایش است.ولی شما برعکسش رو اعتقاد داری اما
ولی واقعا هیچ انسانی ارزش اینرا ندارد که آدم پشت ویترین را به او نشان بدهد

Posted by: امین at December 1, 2005 7:12 PM

سلام فروغ جوون اره بندازش دور

Posted by: سوسن at November 30, 2005 4:49 PM

نوشته زیبای دلتنگستان را با صدای خودش از رادیو کالج پارک بشنوید:


http://www.radiocp.com/mp3/program021/deltangestan1.mp3

Posted by: Neda at November 30, 2005 3:52 AM

فروغ جان , از همون اوایل وبلاگ نویسی با وبلاگت آشنا شدم. (از طریق دوست مشترکمون آقای سردوزامی :) وبلاگ اولت رو که مدتی تعطیل کردی و بعد در یک وبلاگ گروهی نوشتی همیشه خواننده مطالبت بودم و تقریبن همراه تو و درد دلهات و تا حدودی با زندگیت و مشکلاتی که داشتی اشنا هستم ولی به نظرم بعد از تعطیل کردن وبلاگ اولت و نوشتن در این وبلاگ کمی تغییر کردی ( در نوع نوشتن و افکارت!) همیشه تحسینت کردم به عنوان یک دختر موفق و مدیر خوب و زحمت کش . شاید تو در یک مرحله از زندگی شکست خوردی (دوست ندارم از عنوان شکست استفاده کنم چون شاید چیزی رو که ما فکر میکنیم شکسته نوعی پیروزی باشه!) ولی در بقیه موارد موفق بودی اگه به متن زیبایی که نوشتی معتقد باشی , ترس از استفراغ احتمالی, باعث میشه همیشه تنها و نگران باشی. به توصیه دوست خوبت
(Melikbaba
که برات این کامنت زیبا رو گذاشته عمل کن و از استفراغ دیگران نترس!
با اجازه ات این کامنت زیبا رو در وبلاگم گذاشتم.
برای تو و دوستان خوبت آرزوی سلامتی و شادی دارم.

Posted by: شراره at November 29, 2005 10:53 AM

ياد فيلم روزي روزگاري در آمريكا افتادم...آنجا كه دبورا به نودلز مي‌گويد ما با گذشته‌هامان زنده هستيم... شايد هم من زيادي نوستالژيكم...جملات آخر ادامه بود يا يك مطلب ديگر؟

Posted by: سياوش at November 29, 2005 9:53 AM

به نظر من همیشه گفتن یک "نه" قاطعانه ،بسیار بهتر از رفتارهای کج دار و مریز و احمقانه اس.

باید دور انداخت اش باید در خاطره ها و گذشته ها حلش کرد.

موفق باشید.

Posted by: afarinesh at November 29, 2005 12:45 AM

Dooste aziz,hich be in fekr kardi ke lazem nist ghateaneh birahm bood va zarooratan gozashteh ra door rikht, lzem nist ke roohat bozorg bashad baraye shenidan harfhaye dele digaran va estefragh nakardaneshan dar roozi digar. donya antorha ham ke fekr mikoni siah va sefid nist. mitavan be vaghtash birahm bood va be monasebati digar delrahm. bavar kon donyaye rangin kheyli zibatar az donyaye siah o sepid ast. faghat bayad yad gereft ke ranghara did.
arezooye shadi daram barayat.

Posted by: Melikbaba at November 28, 2005 6:18 PM

تلخ تر از زدودن استفراغ، زدودن بوی ناخوشایند ان است.نه نه به نظرم این یکی را نمی توانی پاک کنی و تا ابد با تو می ماند.

Posted by: جير جير ک at November 28, 2005 5:39 AM

هر جی هم که بگی ....نمیتونی کامل فراموش کنیش..گذشته همیشه با ماست چه بخواهیم و چه نخواهیم

Posted by: رضا at November 27, 2005 9:45 PM

موافقم فروغ عزیز..." بیاندزش دور"

Posted by: مکاشفه at November 27, 2005 8:04 PM

راست میگی همیشه بهتره یه حرفهایی توی دل خود ادم بمونه.... ولی قسمت نکردن درد خیلی سخته ...

Posted by: mahsa at November 27, 2005 7:48 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟