« فردا | Main | عادت می کنیم »

یکشنبه 15 آبان 84 :: November 6, 2005 

روزمره

حرف خاصی برای نوشتن ندارم. فقط خیلی بی‌خودی فکر می‌کنم باید چیزی بنویسم.

این روزها کار خاصی نمی‌کنم. به قول مدیرعامل مهربان حواسم پرت شده. خودم البته فکر می‌کنم دچار آلزایمر فصلی شده ام. ورزش را نصفه و نیمه رها کردم. سعی می‌کنم انجام بدهم اما واقعا سعی می‌کنم! فقط به خاطر سایزم که بی‌مهابا پیشروی می‌کند. کتاب هم .. هی.. می‌خوانم. کم‌ و بیش. فعلا کتاب " مترجم دردها " را دست گرفته ام که بد نیست. داستان‌های کوتاهی دارد که جذابند و واقعا متفاوت با داستان کوتاه فارسی. هنوز بر سر عقیده متحجرانه ام هستم که داستان‌های فارسی حتی از نوع اعلا، قابل مقایسه با داستان‌های خارجی نیستند.
آها! یک کار دیگری هم می‌کنم! آن‌هم با زور و اجبار یک دوست. انرژی درمانی می‌روم. از خوب و بدش سر در نمی‌آورم. اوایل کاملا تاثیرش را حس می‌کردم. ورود انرژی و خوب شدن حالم را. خیلی اتفاقی شد که شروع کردم. یک آقای دکتر زمین‌شناس که متخصص این کار است و از دوستان مدیرعامل مهربان، برای خوب کردن دل‌درد مزمن او به شرکت آمد و من هم زیر دستش نشستم. دلیلم خشم و انرژی شدید منفی آن روزهایم بود. تاثیر آنی کارش را دیدم و به توصیه‌اش در جلسات شرکت کردم. چهار هفته است که می‌روم اما فقط دو بار اول که خودش و یک دکتر زمین شناس دیگر انرژی دادند، تاثیر آن را به‌وضوح دیدم. مطمئن نیستم این خونسردی شدید و آرامشی که دچارش شده ام مربوط به آن‌ها باشد، احتمالا فلوکسیتین هم کمک زیادی می‌کند.
رفتن به جلسات‌شان به جز تاثیری که بر جسمم می‌گذارد، از نظر روحی هم اثر‌گذار است. در مدت ماه رمضان هر روز شنبه افطار می‌دادند. معمولا آدم‌های خیر تقبل می‌کردند. اما واقعا متوجه نشدم که سفره‌های رنگارنگی که انداخته می‌شد و غذایی که برکت فراوان داشت، از کجا می‌آمد. خیلی‌ها فقط می‌آمدند و افطار می‌کردند و می‌رفتند. برگذار‌کنندگان جلسات اکثرشان دکترای زمین شناسی دارند و در سازمان زمین شناسی شاغلند. هیچ پولی دریافت نمی‌کنند و عقیده دارند که هدیه خدا را به مردم می‌دهند. مراجعه کنندگان‌شان اکثرا بیماری‌های عجیب و صعب‌العلاج دارند و در میان آنها کودکان زیادی هستند که دیدن‌شان واقعا رقت‌آور است.
فعلا دارم ادامه می‌دهم. اما تا کی همت کنم و هفته‌ای سه ساعت در آن‌جا تاب بیاورم، با خداست!
کسی درباره اثرات انرژی درمانی چیز بیشتری می‌داند؟

Posted by froogh at November 6, 2005 10:38 PM

نظر

سلام در صورت امکان آدرسش را به ما هم بگو

Posted by: رضا at December 30, 2005 3:00 PM

فروغ نازنین:
گاهی وقت ها روزمره ها از خود زندگی دل نشین ترند.

Posted by: سرزمین رویایی at November 7, 2005 6:09 PM

اتفاقا همين ديروز خوندن اين كتابو تموم كرد.. يه جوري خوب بود.. كتاب دختري با گ.وشواره مرواريد رو پيشنهاد مي كنم

Posted by: mokashefeh at November 7, 2005 3:03 PM

dooste aziz, man hala fahmideham ke tamam in *darmaniha o moshabehate genericash agar tasiri dashteh bashand, serfan an chizist ke khodeman dar vojodeman darim. shayad bozorgtarin kari ke mikonand in bashad ke khod ra be khodeman moarefi mikonanad ke anham agar agah bashim khod khahim yaft. zendegi ra sahl gir.
shad zi

Posted by: Melikbaba at November 7, 2005 11:28 AM

سلام عزيزم ... اولاَ اميدوارم كه حالت و روحيه‌ات بهتر بشه ... ولي من هم چيزهاي خوبي نشنيدم ...من در واقع هيچ كسي رو نديدم كه به مرور به جاي اينكه انرژي بدست بياره از دست نده ... خلاصه من َ توصيه نمي‌كنم ... خودم پزشك نيستم ولي برادر و شوهر خواهر و چند نفر ديگر كه پزشك هستند ابداَ اين كار رو توصيه نمي‌كنند

Posted by: دختر كولی at November 7, 2005 9:20 AM

ببخشید می شود در مورد محل آن در صورتیکه مایلید توضیح بدهید. شدیدا نیاز دارم

Posted by: parand at November 7, 2005 8:58 AM

در این فکرم که چه رابطه‌ئی میان زمین‌شناسی و انرژی وجود دارد

Posted by: عمو اروند at November 6, 2005 11:27 PM

سلام
امیدوارم کسالتت هر چه زودتر رفع شود.
راستش من به انرژی درمانی اعتقاد ندارم. گر چه بسیاری آن را مفید می دانند. اما ما در دانشکده پزشکی چیزی بدین نام نمی خوانیم. من توصیه نمی کنم. اما هیچ چیز غیر ممکن نیست. به نظر من بیشتر امید ایجاد می کند. به هر حال خوشحال می شوم لتیجه اش را به من بگویی

Posted by: یک امیر at November 6, 2005 10:53 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟