« هیچ | Main | چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور »

یکشنبه 10 مهر 84 :: October 2, 2005 

شعور، هدیه ای که خدا به همه نمی دهد.

هفته قبل آبدارچی لیسانس‌مان یک میلیون تومان وام گرفت و یک روز مرخصی. رفت روستایش تا یک تکه زمین بخرد. شنبه برگشت و گفت که زمین را خریده. بچه‌ها از او شیرینی خواستند که گفت فردا(یعنی امروز) خواهد داد. امروز با یک جعبه شیرینی آمد و وقتی تبریک گفتم، جواب داد امروز سالگرد ازدواجم هم بود. دوباره تبریک گفتم و سوال کردم کادو چی برای زنش خریده؟ گفت جمعه نصف زمین را به‌نامش کردم.
گفت خانمم خبر نداشت. بدون این‌که بداند، برای خرید زمین طلا فروخت تا کمکم کند. من هم عصر که از معامله برگشتم، در حضور باجناق و خواهر زنم، سند را دادم تا او هم امضا کند.
گفتم آقای فلانی می‌دانی تو با این محبتی که به زنت داری، خدا به مال و زندگی‌ات برکت می‌دهد. گفت: خانم مهندس وظیفه‌ام بود. وقتی آدم زندگی مشترک دارد، یعنی در غم و شادی باید شریک هم باشد.
...


مقایسه کنید با :


- زن و شوهر هر دو مهندس‌اند. هر دو صاحب خانواده‌ای با فرهنگ که سطح اجتماعی متوسط به بالا دارند. اول زن سرکار می‌رود و برای یک سال هزینه زندگی را می‌دهد. سال بعد مرد صاحب شغل خوبی می‌شود. درآمدش را پس‌انداز می‌کند و در کنار قضیه دوست دختر می‌گیرد. بعد از دوماه که دلش نمی‌آید پولی خرج زندگی کند، به زن می‌گوید فکر کن ما فقط زیر یک سقف زندگی‌کنیم. مثل دو هم‌خانه. هر‌کسی خرج زندگی خودش را باید بدهد.


-زن و مرد هر دو پزشک‌اند. خانواده هر دو تاپ و کلاس بالا. ابتدای زندگی مشترک، زن کار بهتری دارد. مرد قرار است پس‌انداز کند تا مطب بخرند. بعد از یک سال مطبی برای خود می‌خرد که جایی برای حضور زن در آن در نظر نگرفته. خرج زندگی کماکان و طبق عادت یک‌ساله بر عهده زن است. اگر نکند، نه خوراکی در کار است و نه فیش برق و آب و تلفن پرداخت خواهند شد. مرد ادعا می‌کند مطب نمی‌چرخد و درآمد ندارد. خانه این دو یک انباری دارد که وسایل قدیمی خواهر مرد در آن نگهداری می‌شود.
روزی بر حسب اتفاق زن به انباری سر می‌زند و در یخچال قدیمی را باز می‌بیند. نگاهش که به درون یخچال می‌افتد، تصور می‌کند گاو‌صندوق بانک است. یخچال قدیمی پر از بسته‌های اسکناس است.


-مرد مهندس است. زن مهندس خانه‌دار. زمان ازدواج به زن گفته شده مرد صاحب خانه و ماشین است. ده سال از ازدواج می‌گذرد. زن هرگز نفهمیده که حقوق دریافتی مرد چقدر است. سند خانه و ماشین هرگز رویت نشده است. مرد به زن حقوق روزانه می‌دهد و زمان عصبانیت می‌گوید : من جان می‌کنم و تو حقوق مفت می‌گیری.
.....
پی‌نوشت: هر چهار مورد عین واقعیت است.

Posted by froogh at October 2, 2005 8:03 PM