« وقتی تو گریه می کنی... | Main | من بدو، زمان بدو! »

جمعه 18 شهریور 84 :: September 9, 2005 

روز از نو، روزی از نو

خوب مادرم به سلامتی رفت. جایش خالی‌ست.
...
 خیلی دلم می‌خواهد وبلاگ بنویسم، اما انگار همه اتفاقات وقتی تنها هستم می‌افتند و در این مدت با مادرم، همه چیز روال عادی داشته‌است!

Posted by froogh at September 9, 2005 10:11 PM

نظر

فروغ جان، جای مادر خالی نباشه. خیلی سخته دوباره به دوری عادت کردن. خیلی.

Posted by: هاله at September 12, 2005 5:58 AM

jashoon khali nabashe :) khoobi foroogh jan? delaaraam bashi va shaad

Posted by: marmar at September 11, 2005 1:35 AM

وقتي از رفتن حرف ميزني... بغض گلويم را مي‌فشرد... و دلم مي‌خواهد بروم...

Posted by: رامين at September 11, 2005 12:08 AM

سلام
اميدوارم خدا حفظش كنه

Posted by: درويش بينوا at September 10, 2005 11:30 AM

دعا کنیم مادر باشد و تو وبلاگ ننویسی. یا چیزهای خوب بنویسی..یا ....جایشان خالی.حضورشان سبز.

Posted by: آورا at September 10, 2005 10:51 AM

یه دوست شیرازی داشتم که این جور وقت‌ها می‌گفت: جاش سبز!

Posted by: pouyan at September 10, 2005 10:20 AM

فکر می کنم امنیتی که وجود مادربه آدم می ده، باعث می شه که هیچ اتفاقی رو اتفاق ندونه و همه چیز رو راحت از سر بگذرونه.

Posted by: سايه at September 10, 2005 12:56 AM

اتفاقات وقتي ديگران هم هستند مي افتد منتها انقدر سر آدم با آنها گرم است كه فرصت زوم كردن روي مسائل ديگر پيش نمي آيد.

Posted by: ساحل افتاده at September 9, 2005 11:30 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟