« فامیلی که به درد جرز دیوار می خورند | Main | روز از نو، روزی از نو »
چهارشنبه 16 شهریور 84 :: September 7, 2005
وقتی تو گریه می کنی...
من خوبم. مادرم هست و روزها و شبهایم را سرشار از محبتش کرده.
...
چیزی بهقدر عطر و موسیقی برای من خاطرهساز نمیشود... امشب در اوج خوشی، ترانهای از ابی، مرا کشاند به یک سال و نیم قبل ... چه ساده میشود در عرض یک لحظه همه حال خوشت جایش را به حسی ببخشد که نمیدانی اسمش را چه بگذاری.. غم ؟یا ... ؟
Posted by froogh at September 7, 2005 11:28 PM
نظر
khobe ba hale
Posted by: معین at November 30, 2008 1:16 PM
salam frooogh jan i read your writing thats great and i love it really dear bye
Posted by: sharif at October 30, 2005 6:23 PM
امروز هر چه در این وبلاگستان میخوانم. مرور خاطره هاست به بهانه ای. موسیقی. بدترین انهاست. دل ادم را میچلاند
Posted by: آورا at September 9, 2005 3:54 PM
سلام فروغ جان نوشته هايت را خواندم وبت راخيلي دوست دارم حرفهايت صميمانه و صادقانه است و پربار
Posted by: سوسن at September 9, 2005 1:28 AM
خونه ات بوی مامان گرفته نه؟ من عاشق این بو هستم. از وقتی از ایران برگشته بودم جرات نکرده بودم یک آهنگ خاص رو گوش کنم. سه هفته پیش بعد از هشت ماه گوش کردم...همه حسی که اون موقع داشتم دوباره زنده شد ... و بعد به دنبالش اتفاقات عجیبی افتاد که هنوز هم باورش برام مشکله!این بازگشت حس ها و خاطره ها به دست بو و صدا اغلب دردناک و غمگین ککنده اس ... اما بعضی وقتها مثل این ماجرای من باعت پیدا کردن اون چیزی میشه که فکر می کردی گمش کردی. بگذریم ... خیلی گنگ و بی ربط حرف زدم. روزهات کنار مادر پر از عشق و شادی باشه
Posted by: آلیس at September 8, 2005 6:47 PM
همیشه خوش احوال باشی
Posted by: بینش at September 8, 2005 6:39 PM
امان از اين ترانه ها... براي من هنوز بعد دو سال لوند و دلبرانه با همه ي شاديش چنان اشكي مي آورد كه نگو
باد صبا به روز شده فروغ جان
Posted by: باد صبا at September 8, 2005 2:03 PM
Didn't I tell you? Your mother can be with you anytime you wish!!! kam ghor bezan!
Posted by: yaas at September 8, 2005 7:46 AM
يا نوستالژي ...
Posted by: ساحل افتاده at September 8, 2005 12:18 AM
آره. عطر و موسيقي .ديوانه كننده هستن
Posted by: نيلوفرآبي at September 8, 2005 12:05 AM