« شروع بدبختی | Main | کجا رفتی خدا؟؟ »

یکشنبه 16 مرداد 84 :: August 7, 2005 

در امتداد شب

به چی فکر کنم ؟
به اپیدمی شدن وبا که در راه است؟
به موش‌های خیابان که هر روز زیباتر و شادتر می‌شوند؟
به فیلتر بلاگ رولینگ؟
به قلعه حیوانات که قرارداد ترکمن چای می‌بندد؟
به نداشتن هیچ نوع حامی از هیچ لحاظ در هیچ کجا؟
به گنجی که دوست ندارم بمیرد؟
و....
افکار بی‌خودیی هستند.. بی ربط به هم و بی ربط تر از آن به من که انگار همه چی هستم جز شهروند این مملکت ...
می‌دانید؟ امروز که پدرژپتو از حق و حقوق در اروپا حرف می‌زد، آن‌قدر همه چیز برایم دور از ذهن بود که گویی در رابطه با زندگی هزاره بعد در یک سیاره جدید حرف می‌زند.احساس بدبختی بدی دارم. احساس این‌که بدانی بدبخت هستی یک درد دارد و احساس این‌که بدانی بدبختی‌ات جاودانی‌ست دردی بدتر :(

Posted by froogh at August 7, 2005 5:46 PM

نظر

forooghe azizam darket mikonam... albate khob mosallaman har kas darki az noe darke khodesh dare. be har hal vasat doa mikonam azizam ke oon energy mosbat biyad be soraaghet, samte ghalbet ... delaaraam bashi khanom :)

Posted by: marmar at August 9, 2005 12:01 AM

اورکات فیلتر شد

Posted by: سردبیر دیپلم at August 8, 2005 10:58 PM

سلام... انشا‌الله كه گنجي مردني نيست و اين آرزو براي دشمنانش به گور بردني است!... نميرم ازين پس كه من زنده‌ام.... كه تخم سخن را پراكنده‌ام... تو اين روزها كتابهاي گنجي رو دارم بازخواني مي‌كنم... يك بيت شعر از سعدي تو مقدمه‌ي يكي از كتا‌‌ب‌هاش داره كه آدم احساس مي‌كنه با تمام وجودش اين شعر رو تو مقدمه آورده... بيت معروفي است: ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار ...... دشمن شوند و سر برود هم برآن سريم...

Posted by: حسين at August 8, 2005 9:33 AM

مطالبت را خواندم چه تفاهمی به خصوص درمورد بلیط فنز

Posted by: آزاده at August 8, 2005 9:07 AM

می بینم که همدردیم!

Posted by: puckish at August 7, 2005 11:56 PM

يك سفر بيا شيراز

Posted by: Ali at August 7, 2005 9:38 PM

شايد هنوز به اين بدي نشده باشه ...

Posted by: ساحل افتاده at August 7, 2005 8:56 PM

نمی دونی وقتی دوری از ایران و خانواده ات همه هنوز اون جا هستند این خبر ها چه قدر ویرانت می کنه!

Posted by: نوشا at August 7, 2005 7:14 PM

may be!...who knows...but always there s a hope...hope in nothing but everything...take care of urself dear forough...I always follow ur notes & enjoy of them...but it s my 1 comment...

Posted by: Rosa at August 7, 2005 7:12 PM

به نیمه پر لیوان هم نظری داشته باش

Posted by: babak at August 7, 2005 6:14 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟