« بی حس | Main | لکه های سپید در میان هجوم سیاهی »
چهارشنبه 12 مرداد 84 :: August 3, 2005
التماس برای احقاق حق
فقط هشت دقیقه فرصت دارم. دارم می روم قلعه حیوانات تا یکی از مدیران ارشدش را که می گویند استثنائا سحرخیز است، ببنیم. مدت زیادی ست در تنگنای مالی قرار داریم. حساب شخصی خودم را خالی کردم تا مقداری از بدهی را بدهم. تا امروز بیش از دو ماه می شود که سعی کرده ام از مدیرعامل مهربان قرض نکنم. بیش از پنجاه میلیون تومان پول مان نزد قلعه حیوانات به نوعی بلوکه شده. بازار فروش بسیار خوبی که توسط این شرکت برای ما وجود دارد، نمی گذارد در بستن قرارداد با آنها تردید کنم.اما قوانینی که به طور روزمره وضع می کنند و عدم ثبات مدیرانش باعث می شود تا قادر به برنامه ریزی نباشیم. بدهی زیادی داریم. می روم تا دعوا کنم... التماس کنم.. خواهش کنم .. دلیل بیاورم.. و هر کاری که باعث شود بخشی از پول بلوکه شده ما را آزاد کنند. این پول به علت اشتباه محاسبات خود آنها نزدشان مانده است. حسابرسی بهشان ایراد گرفته و تا تکلیف حسابشان روشن نشود می خواهند این مقدار را نگه دارند.
کمی دعا و کمی انرژی مثبت نیاز دارم. نمی دانم چرا بی خودی و بی هیچ دلیلی این کله صبح بغض کرده ام.
Posted by froogh at August 3, 2005 7:54 AM
نظر
مطئنا اگر نياز به آن پول داشته باشي خواهيد گرفت ولو امروز نشود فردا همين فردايي که ميايد برويد دنبالش . . خواستن همه کار مي کند . .
Posted by: shaar at August 3, 2005 3:39 PM
وحشت مي کنم....مردم همين طوری اند....بايد مرتب خودت را برايشان توضیح بدهی و همين اش اذيت ميکند.
Posted by: puya at August 3, 2005 11:45 AM
دعاي من پشت و پناهت . بي هيچ بغضي به كاري كه ايمان داري ادامه بده.
Posted by: ساحل افتاده at August 3, 2005 10:28 AM