« پنجره ها | Main | وقت تلف کن متمدن »
شنبه 5 شهریور 84 :: August 27, 2005
بی ربط به هم
۱-برای پست افسردگی-افسردگی دوقطبی، نویسنده خوب وبلاگ یک پزشک کامنتی گذاشتهاند که نکات تکمیلی و اصلاحی آن رادر اینجا کپی میکنم:
درباره افسردگی دو قطبی یا بای پولار ذکر چند نکته را ضروری می دانم:
نوشته اید که "عوارض واضحی مثل توهم و پرت و پلا حرف زدن دارد" در حالی که لزوما این طور نیست و این علایم را در هر بیمار دچار افسردگی بای پولار نمی توانید پیدا کنید،بسیاری تنها احساس انرژی فوق العاده در دوره مانیای خود می کنند،پرت و پلا نمیگویند،فقط بیشتر حرف می زنند و سرعت ادای کلمات و جملاتشان بالا می رود.این بیماری شایعتر از آن چیزی است که فکر می کنیم.در میان دانشجویان هم شیوع زیادی دارد.نشده که همدوره ای داشته باشید که دو هفته منظم و درسخوان شود و در هر بحثی شرکت کند و بعد از دو هفته حال رفتن به دانشگاه را نداشته باشد؟مسلما وی دارد علایم افسردگی دو قطبی را نشان می دهد.لزوما اینها علایم واضح توهم و افکار پارانویید را ندارند . و حتما نباید اینگونه کیسها را محدود به موارد شدید آن بدانیم.
به جز این نکته پستتان بسیار خوب بود و جای تقدیر داردو در رابطه با تمسخر بیماران مبتلا به اختلالات روانی باید بگویم چندی پیش حرفهای نسنجیده تام کروز در رابطه با بیماران روانی و داروهای روانپزشکی دردسر زیادی برایش ایجاد کرد و تا مدتی مجلات مختلف روی سخنان وی فوکوس کرده بودند و نوشته های اعتراض آمیز می نوشتند.این نحوه برخورد غرب با این مسئله است ولی در جامعه ما حتی به روانپزشکان نگاه ویژه ای می شود چه برسد به بیماران !
۲-امروز عصر وقتی از شرکت برمیگشتم، حدود ساعت ۵و نیم، توی خیابان وزرا صدای فرهاد و آهنگ یک شب مهتاب او را شنیدم! صدا از بلندگو پخش میشد و به احتمال زیاد مربوط به بلندگوی مسجد ولیعصر که نزدیک پارک ساعیست، بود. یک فکر بد در عرض یک ثانیه از ذهنم گذشت: نکند گنجی مرده باشد؟؟؟
3-امروز از سایت پنجرهها تماس گرفتند تا درخواست خرید بلیط را چک کنند! نه به اینهمه تمدن و نه به آن وضعیت فروش بلیط فنز!! چه میشد برای فنز و تئاتر آقای بیضایی هم فروش آن لاین داشتیم؟
۴-دیشب رفتم و فیلم بید مجنون را دیدم. جالب بود. عالی نبود ولی برای من که همیشه به دنبال نشانهها میگردم، پر از نشانه بود. مدتهاست به خاطر قسم بزرگی که خوردهام، دلم میخواهد یک جوری از دست خدا زیرآبی بروم.. هی به او میگویم لطفا چشمانت را ببند و بی خیال قسم من برای یک ساعت بشو! اما هربار اتفاقی میافتد و تصمیمم عملی نمیشود. نمیدانم.. یک جوری با این فیلم انگار شهودم به من میگفتند یادت باشد که قسم بزرگی که خوردهای چقدر قیمت دارد.. کلا از خیر زیرآبی رفتن گذشتم..هرچه فکر میکنم، میبینم اگر خدا بیخیال قسمم نشود، اصلا عرضه تحمل عواقب کار را ندارم.
۵-از دو سه ماه قبل به خاطر حرف ناسنجیدهای که جایی زدهبودم، در انتظار پیامد بودم. از آن سازها بود که صدایش بعد درمیآمد. امروز بلاخره صدای بدش را شنیدم و باز صدبار خودم را لعنت کردم که چرا کاملا اوضاع را نسنجیدم. افتضاحی که به بار آوردهام، خیلی بد است. سعی کردم خودم را از تک و تا نیاندازم. از آن مواردیست که عذرخواهی کار را بدتر میکند و بنابراین باید دست پیش بگیرم تا پس نیافتم. از صمیم قلب دلم میخواست جایی برای عذرخواهی گذاشتهبودم اما میدانم که وضع بدتر میشود. لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود. یکی از بدترین خصلتهای من دخالت در کارهاییست که ربطی به من ندارد. دلسوزیهای بیمورد، خصوصا دخالت در زندگیهای زناشویی، جایی که ظرایف زیادی شرایط را میسازند، بدترین کاریست که یک نفر میکند.
Posted by froogh at August 27, 2005 6:13 PM
نظر
salam foroq jan .khobe momnon mesham adrese doktor pepe ro bram send kone .montazeram .
Posted by: yasaman at October 25, 2006 2:10 PM
سلام
ازاین که سعی میکنید که بدون هیچ چشمداشتی اطلااعاتی هرچند جزئی در اختیار مردم قرار بدید به سهم خودم تشکر میکنم
ولی این رو حتما میدونید که این حرفها واین اطلاعات در صورتی مفید هست که طرف غیر از بیماری مشکل دیگری نداشته باشه حد اقلش مثل من نباشه که به دلیل مشکلات مالی اصلا نتونه به دکتر مراجعه کنه تازه وقتی هم رفت دکتر بازم به همون دلیل نتونه نسخه اشو بپیچه. البته مشکل مالی فقط یکی از مشکلات من و خیلی های دیگه هست. مشکلاتی مثل بیکاری ، درس ، مشکلات عاطفی و خیلی چیزای دیگر
به من حق بدید با وجود این همه مشکل دیگر نه وقتش هست و نه اصلا انگیزه ای که بدونم بیماریم چیه یه قطبیه یا دوقطبی البته به نظر من ریشه تمام این نابه سامانی ها فقط و فقط پول است و بس
و با این اوصاف آدمهای مثل من فقط باید منتظر معجزه با یه چیز ماورا الطبیعه باشیم چون عملا امکان هیچ کاری رو نداریم
از این که وقتتون را گرفتم عذر میخوام
Posted by: امیر at June 16, 2006 8:21 PM
از این فیلم بید مجنون هیچ خوشم نیومد. خیلی تصنعی بود به نظرم
Posted by: آورا at August 27, 2005 10:29 PM
forooghak oon karhayi ro ke gofti balad nistam bokonam ke:(
Posted by: sorkhaab at August 27, 2005 9:10 PM
خب با اين علائمي كه دكتر جون ميگه اين افسردگي دو قطبي رم بايد به كلكسيون افسردگيهايي كه تا حالا فكر ميكردم دارم اضافه كنم.
قسم چيه بابا گير داديا! خدا با من! اون خودش اند زير آبي بازيه! بشكن بپر تو آب!
نویسنده جان : والله منم فکر می کنم این علایم رو دارم و دارم به شک می افتم که دکتر اولی اشتباه نکرده بود!! ضمنا این خدای ما از اون تو بمیری من بمیرم ها ، نیست .. شوخی نداره..
Posted by: نويسنده آماتور at August 27, 2005 6:55 PM