« panic attack | Main | پنجره ها »
چهارشنبه 2 شهریور 84 :: August 24, 2005
افسردگی-افسردگی دو قطبی
امشب یک مربی ورزش جدید برایمان آمد. بر خلاف قبلی سرشار از انرژی مثبت و هیجان. بعد از ورزش یکی به او گفت: خسته نباشید. گفت: لطفا بگو شاد باشی! خسته نباشی بار منفی داره!
قبل از رفتن به کلاس تصمیم داشتم با توجه به ایمیلها و کامنتهای شما درمورد افسردگی و نوع دو قطبی آن بنویسم. بعد از کلاس گفتم بهتر است درمورد موضوعی که بار مثبت دارد، بنویسم. حالا دوباره با خواندن کامنتها باز فکر میکنم با ذکر چند نکته بار منفی افسردگی را تقسیم کنیم، بد نباشد:)
راستی .. جواب کامنتهای پست قبل را دادهام.
نکته اول:
من روان شناس نیستم. چیزهایی که مینویسم به خاطر وسواس زیادم هنگام بیمار شدن و خواندن مطالب گوناگون درباره بیماریست. شاید خیلی چیزهایی که میگویم منطبق با علم پزشکی نباشد. اما قصدم صرفا کمک است.
نکته دوم:
افسردگی همان قدر که ساده درمان میشود، به همان سادگی هم روی روابط شغلی و عاطفی آدم اثر منفی میگذارد. شما ممکن است مدام از اطرافیانتان بشنوید که افسرده هستید و باید به دکتر بروید و بعد هی این مسئله را انکار کنید. انکار کمکی نمیکند. بهتر است قضیه را حل کرد. دوست پزشک من که دچار افسردگیست با نوسان خلقش همه را به ستوه آورده اما مصر است که حالش کاملا خوب است. این اصرار بیخود تنها کاری که کرده، دور کردن همه دوستان و آشنایانیست که تحملشان به سر آمده.
نکته سوم:
مراحل ابتدایی افسردگی نیاز به دارو ندارد و با داشتن یک مشاور خوب و تلقین مثبت، فعالیتهای شادیبخش، یک سفر خوب و ورزش درست میشود. ولی اگر دکترتان تشخیص داد که باید دارو درمانی شوید، این مسئله کاملا ضروریست که باید و باید و باید دوره دارو را تکمیل کنید. قطع داروهای افسردگی عوارض خطرناک روحی و روانی دارد. ضمنا دوره فلوکسیتین حدود نه ماه است ولی بعد از یک ماه فکر میکنید خوب شدهاید و آنقدر سرشار از انرژی خواهید بود که دارو را با تجویز خودتان کنار میگذارید. لطفا اگر عرضه ندارید دوره را تحمل کنید، از همان اول بیخیالش شوید.
نکته چهارم:
در مورد من افسردگی شدید این طور خودش را نشان داد که گریه کردن مدام داشتم. سرکار، توی خانه، توی خیابان. روزهای آخر حتی صبح با گریه شدید از رختخواب خارج میشدم و صبحانه را با اشک میخوردم. دست خودم نبود. کم خوابی، تغییرات مشهود وزن، پرخاشگری و نوسان خلق از عوارض افسردگی هستند.
نکته پنجم:
افسردگی دو قطبی کاملا با افسردگی ساده فرق دارد. داروهای آن هم متفاوت است. اولا در اکثر موارد ژنیتیک میباشد، دوما عوارض واضحی مثل توهم و پرت و پلا حرف زدن دارد. طوری که بیمار فکرمیکند با عالم ماوراء طبیعت در ارتباط است. نوسان خلقش بسیار شدید است. بسیار شدید! طوریکه یک حالت افت روحی شدید و بعد شادی بسیار شدید و بیدلیل پیدا میشود. آنقدر که همه اطرافیان متوجهمی شوند. ضمنا اولین نشانهاش عدم خواب به مدت چند شبانهروز است و پر حرفی بسیار زیاد( که واضح است. ) زندگی عادی کاملا مختل میشود و بیمار رفتار خطرناک دارد. فکرمیکنم کسانی که میخوانیم به خانواده خود تجاوز کردهاند یا کسانی که به خاطر جنون آنی فرد نزدیکشان را کشتهاند، یا فکر میکنند جن در روح کسی حلول کرده وباید کشته شود و از این قیبل رفتارهای عجیب، دچار مراحل حاد افسردگی دو قطبی بودهاند.
در این بیماری فرد از چیزهایی حرف می زند که شما نمیبینید. نشانههایش بسیار نزدیک به اسکیزوفرنیست و خیلی از دکترها این دو را اشتباه میکنند.
برای بیمار آنچه اهمیت دارد، این است که اطرافیان به سرعت متوجه شوند و او را به دکتر برسانند. به خاطر اینکه انرژی مثبت بیمار در این حال خیلی زیاد است، خودش عقیده دارد خیلی خوب است و ممانعت میکند اما این مسئله اولین ضرورت است.
دومین مورد مهم برای بیمار دور کردن او از موارد خطرناک مثلا رفتن به بیرون از منزل یا رانندگیست. (چون قدرت واکنش سریع را از دست میدهد.)
سومین مورد این است که به هر طریقی هست باید بیمار را وادار به خوردن دارو کرد. دارو درمانی و عدم قطع آن بسیار مهم است.
چهارمین مورد: نگران نباشید ... این بیماری هم درمان دارد. البته نه قطعی ولی کاملا میشود تحت کنترل باشد. داروی اصلی آن لیتیوم است و برای اکثر بیماران باید در طول عمر مصرف شود. در صورت قطع دارو یا در صورت بروز مشکلات غیر مترقبه مثل فوت اطرافیان که بیمار را دچار شوک روحی میکند، امکان عود بیماری هست.
ضمنا اگر کسی دچار این بیماریست بهتر است با اطرافیان نزدیکش مثل هم اتاقی خوابگاهش مطرح کند و علائم را به او بگوید تا به سرعت او را به دکتر برسانند. همین طور حتما کسی که میخواهد با بیمار ازدواج کند باید مطلع باشد، چون داشتن یک همراه خوب برای مدت سه هفته حاد بیماری بسیار کمک کننده است. و از طرفی اگر کسی نداند، با دیدن علایم بیمار خیلی میترسد و وحشتش ممکن است باعث شود دیگر راضی به ادامه زندگی نباشد. روانپزشک بیمار بهترین کسیست که میتواند در حالت عادی وضع را برای پارتنر تشریح کند و روش کمک رسانی را هم بگوید.
پنجمین مورد:
هیچ وقت به بیمار روانی نخندید. متنفرم از برنامه تلوزیونی سخیف ما که برای خنداندن مردم از مطب روانپزشک استفاده میکنند و بیماران روانی را به سخره میگیرند. من به چشمم دیدهام که خانوادهای که دارای یک بیمار اسکیزوفرنی بود با دیدن یکی از این کمدیهای احمقانه چطور اشک میریخت.
سعی کنید به عنوان روشنفکر به اطرافیان خود بفهمانید همان طور که کسی ممکن است دچار دیابت شود و تمام عمر دارو مصرف کند، ممکن است به خاطر شیزوفرنی یا اسکیزوفرنی یا افسردگی دو قطبی تمام عمر دارو بخورد. اکثر بیماریهای روحی علل ارثی دارند. ازدواج فامیلی آن را تشدید میکند. ولی فرزندی که دچار این بیماریست ناخواسته مبتلا شده. به او نخندید. کمکش کنید. تنهاش نگذارید. مثل وبا و طاعون مسری نیست. مجبورش نکنید بیماری خود را پنهان کند. اگر این تابوی رفتن به مطب روانپزشک در جامعه وجود نداشت، اگر بیمارن روحی تا این حد تحقیر نمیشدند، بسیاری از ازدواجها با پنهان کاری خانوادهها انجام نمیشد و این همه اتفاقات وحشتناک را در روزنامهها نمیخواندیم.
ششمین نکته:
دزدی هم با چراغ بهتر است چه برسد به دانستن اطلاعات مفید. در اینترنت سایتهای بسیاری درمورد افسردگی و انواع آن هست. با یک جستجوی ساده همه را خواهید دید. اگر دارویی برایتان تجویز شده، بهتر است درباره ساید افکتش مطلع باشید. اگر بیماریتان افسردگی دوقطبی یا " بای پولار " تشخیص داده شده، از آن فرار نکنید.. در موردش بخوانید و بدانید . با دانستن شما به بیماری محاط خواهید شد نه برعکس. بی بی سی اطلاعات مفیدی دارد.
کتابهای بسیار خوبی هم هست که از انتشارات رشد میتوانید بخرید. اکثرشان ترجمه دکتر قرچه داغیست. بیشتر اطلاعاتی که درباره افسردگی دوقطبی نوشتم از طریق اطلاعات یکی از همین کتابهاست.
روانپزشک اول من بعد از اینکه با قطع فلوکسیتین دوباره پرخاشگریام بروز کرد، تشخیص داد که امکان دارد دچار افسردگی دو قطبی باشم و لیتیوم تجویز کرد. از آنجا که بنده بسیار جان عزیزم، روزهای زیادی را در این مورد مطالعه کردم و بعد با مشورت دکتر پیپی، روانپزشک فعلی ام را انتخاب کردم . دکتر جدید گفت که تشخیص اشتباه بوده و عوارض آن را ندارم. اما حداقل فایدهای که برایم از یک هفته لیتیوم خوردن عاید شد، شناخت یک بیماری بود.
نکته هفتم :
فکر میکنم همه دوست دارید دکتر پیپی را بشناسید. ایشان دکتر بهروز بیرشک هستند. برای خیلی ها آدرس را ایمیل کردهام اما اینجا مینویسم تا اگر کسی خواست مراجعه کند :
ولیعصر. ظفر. مقابل پارک کاج. تلفن:۸۸۷۸۸۱۳۶
روانپزشک خوبم هم دکتر افتخار است که شاید خیلی ها مصاحبه او را در مورد سکس در مجله انیترنتی کاپوچینو یادشان باشد. مطب ایشان:
کلینیک روانپزشکی. خیابان میرعماد . کوچه14 .پلاک 10 است.تلفن: 88744538 و به خاطر شلوغی زیاد باید حتما حدود سه هفته قبل وقت بگیرید.
سلامتی بزرگترین نعمت خداست. سلامت باشید.
پیوست:
آدرس دقیق و شماره دکتر افتخار را پیدا و اصلاح کردم.
یادم رفت بگویم که ورزش مشابه فلوکسیتین عمل می کند و سروتونین در مغز آزاد می کند . البته ورزشهای هوازی مثل ایروبیک. بدن سازی با دستگاه آن تاثیر را ندارد.
ضمنا گوش دادن به موسیقی مخصوصا موسیقی کلاسیک بسیار مفید است.
Posted by froogh at August 24, 2005 11:11 PM
نظر
درباره افسردگی و درمان آن اطلاعاتی می خواهم
Posted by: اکبر رجب زاده at March 13, 2006 11:39 AM
manam afsordagi 2 kodbi daram. lotfan rahnamaei konid cha varzash haei an gam bdam.20 sala ka ein narahati ra daram.adres 2ktor ro niz badid.
Posted by: salim at February 17, 2006 5:54 PM
مرسی از اطلاعات خوبی که دادین. لطفا اگر در مورد اثرات سوء مصرف فلوکستین چیزی می دونین در اختیار من بگذارید. با تشکر
Posted by: M at February 14, 2006 4:11 PM
hi.i am 40 years old and i have two sons,20 and 4 years old after birth of my yiounger son i had some of the symptoms of depression but after some monthes it became better buttwo years ago when my elder son could not be accepted in his favorit univercity and he ought to go to saveh for univercity my illness showed itself agin ang i went to the doctor and he gave me flouxetin and chlorodiazpoxide 5 after three months i became better and i cut using of them myself without consulting with my doctor but from two montes ago up to know i have became depress and quarrelsome and it effects on my relationship between me and my family,i have started eating flouxetin 20 from 3 days before now and i dont know if it is a good decision or not ,please help me with good advices i am hearing them with my heart.how can i get ride of depression.
i am looking forward to hearing from you soon.
(please forgive me to write this letter in english i can not type in farsi)best regards
Posted by: fariba at November 27, 2005 11:22 AM
با سلام.پست مفیدی نوشتهاید.خود من بارها وسوسه شدهام که کمی درباره موضوعات پزشکی اطلاع رسانی کنم ولی ترجیح می دهم زمانی را که در وب صرف میکنم کمی از پزشکی فاصله بگیرم تا تنوعی برایم ایجاد شود.درباره افسردگی دو قطبی یا بای پولار ذکر چند نکته را ضروری می دانم:
نوشته اید که "عوارض واضحی مثل توهم و پرت و پلا حرف زدن دارد" در حالی که لزوما این طور نیست و این علایم را در هر بیمار دچار افسردگی بای پولار نمی توانید پیدا کنید،بسیاری تنها احساس انرژی فوق العادع در دوره مانیای خود می کنند،پرت و پلا نمی گویند،فقط بیشتر حرف می زندد و سرعت ادای کلمات و جملاتشان بالا می رود.این بیماری شایعتر از آن چیزی است که فکر می کنیم.در میان دانشجویان هم شیوع زیادی دارد.نشده که همدوره ای داشته باشید که دو هفته منظم و درسخوان شود و در هر بحثی شرکت کند و بعد از دو هفته حال رفتن به دانشگاه را نداشته باشد؟مسلما وی دارد علایم افسردگی دو قطبی را نشان می دهد.لزوما اینها علایم واضح توهم و افکار پارانویید را ندارند . و حتما نباید اینگونه کیسها را محدود به موارد شدید آن بدانیم.
به جز این نکته پستتان بشیار خوب بود و جای تقدیر داردو در رابطه با تمسخر بیماران مبتلا به اختلالات روانی باید بگویم چندی پیش حرفهای نسنجیده تام کروز در رابطه با بیماران روانی و داروهای روانپزشکی دردسر زیادی برایش ایجاد کرد و تا مدتی مجلات مختلف روی سخنان وی فوکوس کرده بودند و نوشته های اعتراض آمیز می نوشتند.این نحوه برخورد غرب با این مسئله است ولی در جامعه ما حتی به روانپزشکان نگاه ویژه ای می شود چه برسد به بیماران !
Posted by: علیرضا at August 27, 2005 3:33 PM
doste aziz salam - mamnoon az matalebe besiyar mofidet . neveshtane in mataleb mitone komake bozprgi bashe dar tarif jadidii az bimarihaye rohi . ke ghalebe mardom niyazmande an hastand .khoshbakhtane dar iran datresi be pezeshk besiyar asan ast va in neemati ast amma dar keshvarhaye digar in emkan khili kam ast ke khod mojebe ijade besiyari negaranihast.movafagh bashi . bidar
Posted by: bidar at August 26, 2005 8:31 PM
فروغ جان مرسی به خاطر اطلاعات خوبی که نوشتی با اجازه ات من لینک این نوشته رو گذاشتم تو وبلاگم.
Posted by: afra at August 26, 2005 11:35 AM
Dear Forogh, Thanks a lot . I'll wait as you said. Send me some positive energy please, I need that. Thenks again and again. Waiting for your new post,best wishes.
Posted by: banoo at August 25, 2005 11:53 PM
aval raftam oon safhe ghablit..khosham oomad ..omadam inja ..matalebeto off mikhoonam..vali gofti varzesh yade ye kesi oftdama..hiH:)
Posted by: zohreh at August 25, 2005 10:37 PM
امیدورام این جور مطالب بتونه تابویی که نسبت به مشلاکت روحی وجود داره رو بشکنه.. و البته بسی خوشبختیه که دید به بیماری های روانی از ساده ترین ها مثل افسردگی تا پیشرفته ترین ها مثل اسکیزوفرنی داره برهتر و بهتر می شه!
راستی دکتر افتخار در بیماسرتان نواب استاد من بود. می دونی جز شاگرد اول های رشته روانپزشکی بوده
اطلاعات غیر پزشکیش هم خیلی خوبه!
خلاصه که بعله! اینه استاد ما! دکتر بیرشک هم جز هیات علمی دانشگاه ماست ولی من متاسفانه نمی اسمشون
شناسمشون و بیشتر به خاطر پدرشون
در ذهنم مونده...
Posted by: اروس at August 25, 2005 10:23 PM
مطلب جالبی بود.من که فکر میکنم افسردگی دارم.کسالت ها و سرشار از انرزی بودن های متعدد نشونه های جدی هستند
فروغ: جودی جان! ( وای که چقدر اسمت رو دوست دارم :) ).. شادی و غم جزو شرایط عادی زندگی ست .. لزوما دلیل افسردگی نیست. ضمن اینکه نوشته های تو نشان می دهد سرشار از انرژی مثبت هستی.
Posted by: juddy at August 25, 2005 10:14 PM
با تشکر فراوان از این که وقت گذاشتید و این اطلاعات خوب و مفید را نوشتید.
Posted by: بی بی at August 25, 2005 6:25 PM
سلام،
اطلاعات بسیار مفیدی بود. ممنون.
سلامت جسم و جان بر تو باد، و بر همه خوبان.
Posted by: فرانک at August 25, 2005 5:25 PM
mofid bood vali ashkam dar oomad ta hamasho bekhoonam :)
Posted by: sadaf at August 25, 2005 1:59 PM
مرسي از اطلاعاتت
Posted by: دختر كولي at August 25, 2005 10:51 AM
سلام
با آقای دکتر افتخار من هم آشنايی دارم..پزشک جوان ولی خوبيه.
Posted by: پدر at August 25, 2005 9:42 AM
سلام . من فكر نمي كنم دچار افسردگي باشي چون پر از انرژي مثبت و مفيد در وجودت هستي . يا حداقل حالا ديگر دچار افسردگي نيستي .
Posted by: ساحل افتاده at August 25, 2005 1:21 AM
salam
mer30 ke adrese Dr. ha ra dadi
hamishe shad bashi bye
Posted by: akbar_hosseinzadeh at August 25, 2005 12:52 AM
فروغ عزيز سلام
ممنون از اطلاعات مفيدي كه در اختيار خواننده گذاشتي.
شاد باشي
Posted by: Coovash at August 25, 2005 12:31 AM