« سکانس دوم : عقل | Main | همه نام ها »
یکشنبه 2 مرداد 84 :: July 24, 2005
خوابی که پرید!
۱- صبح با آقاي آبدارچي ليسانسمان حرف زدم. همان حرفهايي که ديشب گفتهبودم دلم ميخواهد به او بگويم. گفتم که دوستش دارم و برايم مهم است و با اينکه بهراحتي ميتوانم جاي او آدم ديگري را بياورم، اما آنقدر ارزش دارد که به فکر آيندهاش باشم. گفتم مشکلش را راحت بيان کند شايد راهحلي داشتهباشد و ميدانم که صرفا ساعت کار باعث ناراحتياش نيست. کمي اين دست و آن دست کرد و بلاخره گفت: من تا کي دفتر را نظافت خواهم کرد؟ گفتم: از نظافت ناراحتي؟ گفت: بله. گفتم: خوب نبايد به خاطر مشکلي که راهحل دارد، خودت را دچار مشکلي که راهحل ندارد، بکني. و قول دادم که در مدت سه ماه دوم قراردادش، هم حقوقش را اضافه کنم و هم اگر پيشرفت خوبي در امور اداري داشت، کار نظافت را از او بگيرم. خوشحال و شادان برگشت سرکارش.
2- بعد از اين سعي ميکنم کامنتها را جواب بدهم. زير هر کامنت پاسخ نويسنده را ميدهم. اگر مايل بوديد بخوانيد.
3- بعد از اين وبلاگ قديمي فروغ را با بلاگ رولينگ آپديت نخواهم کرد. بنابراين در ليستهاي وابسته به بلاگرولينگ فقط همينجا به روز ديده خواهد شد.
Posted by froogh at July 24, 2005 6:32 PM
نظر
خب نوشته خوبي بود
و البته تصميم خوبتري
Posted by: nazanin at July 26, 2005 4:15 PM
سلام.
در بلاگ كوواش به فروغ لينك دادم. موفق باشيد.
Posted by: Coovash at July 26, 2005 2:28 PM
سلام
ازوبلاگتون خيلي خوشم مياد ولي از مرامتون نه
فروغ : از اینکه از وبلاگ خوشت می یاد ممنون.. مرامم را چی بگم والله ؟ مگه مرامم را می دونی چیه ؟
Posted by: شهاب at July 25, 2005 10:53 PM
سلام ، خيلي جال بود ، مي دانين خود من به عنوان يك دانشجوي مهندسي خيلي برام سخته كه خيلي كارها را انجام بدم ، مثل در محل كارم واقعا برام سخته كه براي ديگران چايي بيارم ، البته شعل من اونجا حسابدراي و دفتر داري است ولي باز مواقعي كه كارگران و آبدارچي نباشه اين وظيفه به من محول مي شود كه براي سخته است و باز به نظر من كار به هيچ شكي آر نيست ، بلكه بي كاري و تنبلي از همه چيز بد تر است
ممنون از نوشتهاي خوبتون
فروغ : دوست عزیز .. من که مدیر شرکتم، هر وقت مهمان داریم و آبدارچی هایمان نیستند، خودم پذیرایی می کنم و اصلا برایم عار نیست. بستگی دارد چطور با قضیه برخورد کنی. می توان شرکت را مثل خانه خود قلمداد کرد و مهمان را مهمان خود... البته به نظرم بهتر است وقتی آبدارچی نیست، سایر دوستان و همکاران خودشان از خودشان پذیرایی کنند . شرکت ما هم همین است.
Posted by: Mohamad Far at July 25, 2005 6:15 PM
سلام
مهم اينه كه آدم در محل كارش بعنوان يك دوست به همكاراش نگاه كنه.
فروغ: درسته .. این خیلی مهمه.. امیدوارم البته کسی سوء استفاده نکنه!
Posted by: درويش بينوا at July 25, 2005 2:11 PM
باورم نمي شد به اين خوبي و درستي حل شود. آفرين به تو فروغ جان
فروغ : مرسی باد صبا!
Posted by: باد صبا at July 25, 2005 1:14 PM
چقدر جواب دادن را دوست دارم ولی به زودی بیخیالش میشی مطمئنم چون کار خیلی سختیه هم وقت میبره و هم اعصاب بهترین راه اینه که هرکدوم که به نظرت جواب داشت جوابش رو بدی نه اینکه به همه کامنتها جواب بدی موفق باشی به هرحال... در ضمن کار خوبی هم کردی بهترین جواب رو بهش دادی
فروغ : تازه اول کار است و من هم حوصله دارم و هم وقت .. تا بعد هر چه پیش آید خوش آید. به هر حال به نظرم برای کسانی که به نوشته ای اهمیت می دهند و چیزی برای نویسنده می نویسند، باید احترام قایل شد. گرچه دیر این را عملی کردم!
Posted by: بزرگ at July 25, 2005 12:27 PM
درود بر شما ديروز غروب بر سر مزار ابر مردی جمع بويم که هميشه بامداد خواهد بود خوشحال می شوم که به من سر بزنید
فروغ : یادش گرامی باد.
Posted by: زردشت at July 25, 2005 12:05 PM
سلام... چه كلاسي داري بابا!!! آبدارچي ليسانسيه داشتن نميدونم !!! فقط تو رو خدا بگو كه ليسانسش ادبيات فارسي نيست!!!
فروغ : والله دروغ چرا .. از باکلاسی من نیست.. از بی کلاسی سران مملکت است که لیسانسش باید آبدارچی شود از فرط بیکاری! لیسانس جغرافی دارد :)
Posted by: حسين at July 25, 2005 9:45 AM
سلام.خ.نه جدید مبارک و در ضمن چقدر خوبه که کامنتدونی دارید .
فروغ : مرسی از تبریکت .. ببینم چند وقته که سراغ من نیومدی ؟:)
Posted by: solmaz at July 25, 2005 9:36 AM
خيلي از حرفاتون خوشم اومد
فروغ : ممنون.
Posted by: دختر كولي at July 25, 2005 9:24 AM
man nazar mizaram , chon yeho kheili hese khoobi bood ke adam nazar bezaare, va javaabesh ro behesh bedan :)
shaaki nashi to ro khoda ke in melat janbe nadaaran haaa.
فروغ: رها جان .. خیلی لطف می کنی نظر می دهی.. خیلی از هم از جواب دادن خوشم می آید!همین طور وقتی کسی به کامنت من در وبلاگش پاسخ می دهد.
Posted by: raha-raha at July 25, 2005 7:17 AM
سلام! حال شما؟ جالب است اين بامداد كه بیخوابی بر سرم خيم زدهست، همهاش دارم از خواب ديد ن میخوانم و مرور ميكنم خوابهايي را كه به ياد ميآورم در اين چند روزه با چه حس غريبي ديدهام. حسي كه خوشآيند يا بدآيند بودناش مهم نيست، همان مورموري كه به تن آدم مياندازد يك جورهاييست ...
فروغ : سلام شهاب جان.. خوبم. تو خوبی ؟ این مورمور گاهی چیز بدی از آب در می آید .. همه روز آدم را خراب می کند!
Posted by: sheen at July 25, 2005 3:32 AM
salam ! eta3ate amr shod ;) . movazebe degat amal bashid lotfan . :)
فروغ : مرسی آریا جان. دقت عمل چی رو مواظب باشم؟؟
Posted by: Aria tahm at July 25, 2005 1:25 AM
خيلي خوشحالم كه تونستي حرف دلت را با شهامت بزني و نترسي از اينكه مثلا طرف بخواهد از موقعيتي كه در اختيارش مي گذاري سواستفاده كند و خيلي خوشحالم كه موقعيت او را هم با توجه به تحصيلاتش درك كردي.
فروغ : منم خوشحالم. سوء استفاده یا حسن استفاده او از موقیعیتش بستگی دارد به چند چیز .. اول اینکه عاقل باشد و در راه سازندگی خودش از موقعیت ها استفاده کند . دوم اینکه من عاقل باشم و درست هدایتش کنم. سوم اینکه وجدان و فرهنگش چقدر باشد. که برای این آخری فرض را بر مثبت بودن قضیه می گذارم تا عکس آن اثبات شود .که امیدوارم نشود.
Posted by: ساحل افتاده at July 25, 2005 12:54 AM
چه کار خوبی کردی! این جمله معرکه است: "نبايد به خاطر مشکلي که راهحل دارد، خودت را دچار مشکلي که راهحل ندارد، بکني.
"
دارم بهش فکر می کنم...
فروغ : :)
Posted by: اروس at July 24, 2005 10:52 PM