« سیمای زنی به شکل آب پز | Main | افت نوازش خون »

جمعه 24 تیر 84 :: July 15, 2005 

التماس بلیط

آرشيو سال ۸۳ فروغ را مي‌خواندم. چقدر بودن يا نبودن عشق در زندگي من تاثيرگذار است! به‌کل رنگ و بوي نوشته‌هايم چيز ديگري مي‌شود وقتي که عاشق هستم.
وقتي نوشتنم اين‌همه فرق کند، نگاهم، حرف زدنم و اخلاقم چقدر مي‌تواند متاثر از اين قضيه باشد؟
...
برادرم آمده. قرار است اگر خدا بخواهد، بيايد و با ما کار کند. البته در اراک. يک هفته آزمايشي با هم هستيم. پدر ژپتو اصرار دارد که جزو پرسنل شرکت آنها باشد و با من کار نکند. مي‌گويد بگذار او را بسازم. اگر زيردست تو باشد، هيچ‌وقت بزرگ نخواهد شد!
به زندگي که قرار است شروع کند حسودي‌ام مي‌شود. درست مثل سال ۶۷ و شروع زندگي مستقل دانشجويي من!! چقدر هيجان و انگيزه خواهد داشت.
امروز با هم مي‌رويم فيلم "ماهی‌ها عاشق مي‌شوند" را ببينيم.
راستي از دوستان اگر کسي براي تئاتر فنز مي‌تواند براي من يک فقره بليط جور کند، نهايت محبت خواهد بود. از آن بهتر اگر دو تا باشد چون ايرج هم بي‌بليط مانده!!

Posted by froogh at July 15, 2005 11:49 AM

نظر

خيلي جور كردني نيست. بايد بروي در صف بايستي حدود ساعت دو تا حدود 5 كه گيشه باز مي شود... پيش فروش هم ظاهرا نمي شود ديگر... ولي حتما ببين

Posted by: باد صبا at July 19, 2005 5:20 PM

هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود

Posted by: ری را at July 15, 2005 6:37 PM

کار سختی است. خودم که معلق در هوا مانده ام. اگر جور شد بهرحال خبرت می کنم.

Posted by: صاحب فراموش خانه at July 15, 2005 1:22 PM

in albate mishe bokhar paz. na ab paz

Posted by: Mahshid at July 15, 2005 12:39 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟