« از ماست که بر ماست.. | Main | قسم حضرت عباس یا دم خروس ؟؟ »

سه شنبه 31 خرداد 84 :: June 21, 2005 

خوابم یا بیدارم ؟؟؟

من همیشه در برابر سیاست گیج بوده ام و هستم . وقتی جریان دانشگاه اتفاق افتاد ، واکنش خاتمی گیجم کرد . وقتی رفتم جلسات سخنرانی گنجی و واکنش کردها و مظلومیتشان را دیدم ، در برابر آنچه می دیدم و تصوراتم از جناح چپ گیج شدم . وقتی به معین رای دادم و با دلی شاد از او طرفداری کردم و به همه اطرافیانم گفتم که به او رای بدهند ، از واکنشش در برابر عدم انتخاب گیج شدم . وقتی فکر می کردم کروبی یک آدم مردم فریب بیش نیست که با استفاده از سادگی مردم و نیازشان رای جمع می کند ، از اراده و سرسختی اش و از شهامتش گیج شدم . وقتی دیدم که رفسنجانی یک شبه به نجات دهنده ملت بدل شد ، از دست ملتی که او می خواهد نجاتشان بدهد ، گیج شدم . سیاست مرا گیج می کند . معلم مدرسه مان یک وقتی که سر امتحان شفاهی اش گفتم گیج شده ام ، گفت برای اینکه چیزی بلد نیستی .. حالا مطمئنم که شاید ده درصد از سیاست هم نمی دانم . هر روز روزنامه ها را می خوانم .. اینجا آنقدر می خوانم تا چشمانم به اشک می افتد .. ولی با مردم که حرف می زنم ، گیج تر می شوم . دیروز به اراک رفته بودم . از کسانی که باهشان برخورد داشتم سوال کردم به کی رای داده اند ؟ گفتند اراکی ها اکثرا به احمدی نژاد ! دلیلش را که سوال کردم ، گفتند چون با تجملات مخالف است . با رانت خواری و آقا زادگی می جنگد . چون آدم ساده ای ست مثل خود ما . و من هی گیج شدم . بین خوانده هایم و شنیده هایم هیچ تناسبی نیست . مادرم که به معین رای داده است ، می گوید هر کسی در مشهد می شناسد به احمدی نژاد رای داده . اینها در حالی ست که نه آن اراکی ها که من دیدم و نه اطرافیان مادرم ، هیچ کدامشان سپاهی و بسیجی نیستند . آدمهای بسیار عادی کوچه و خیابانند که رای شان با رای من مساوی ست .
سیاست برایم قابل درک نیست . نمی فهمم به چه چیزی باید اعتماد کنم ؟ به رفسنجانی که یک شبه منجی می شود و هشت سال مذمتش کردند ؟ یا به احمدی نژاد که یک شبه قاتل و تروریست می شود و مردم عادی قبولش دارند ؟ من نمی دانم کدام یک از این حرفها راست است ؟ بارها و بارها برایم ثابت شده که آنچه در بوق و کرنا می کنند دروغی ساخته و پرداخته از ما بهتران است و هربار که فریب خوردم ناامید و ناامیدتر شدم .
وقتی واکنش کروبی را دیدم و با معین مقایسه اش کردم از خودم سوال کردم با کدام شناخت به معین رای داده ای ؟ چرا ؟ چطور فکر کردی این آدم می تواند لااقل به قدر خاتمی بجنگد ؟ این را مطمئنم که به معین رای ندادم .. آنچه به خاطرش شناسنامه ام را سیاه کردم ، جریانی بود که من خوش خیال فکر می کردم نباید به این زودی در برابر ادامه اش جا خالی بدهم . نمی دانستم حفره ای که بین این جریان و عموم جامعه وجود دارد با تن نحیف من پر نمی شود . من حرف هیچ کسی را که گفت معین در حد ریاست جمهوری و برآورده کردن مطالبات مردم نیست ، نپذیرفتم چون فکر می کردم حمایت مردم هست و حمایت قشر روشن فکر هم همین طور .و حالا می بینم مردم که هیچ .. قشر روشن فکر هم یک شبه قادرند هشت سال بد و بیراهشان را پس بگیرند . باور نمی کنید ؟ روزنامه شرق امروز را بخوانید .
در این لحظه اصلا مطمئن نیستم نه احمدی نژاد آن عفریته ای باشد که از وحشتش کابوس می بینم و نه رفسنجانی آن چیزی باشد که در این هشت سال و در این یک شب به من گفته اند .
فقط یک فکر در ذهنم مانده .. اگر احمدی نژاد انتخاب واقعی مردم است ، حتی اگر با پشتیبانی بسیج و سپاه رای آورده است ، بهتر است بیاید . بسیج و سپاه یا آدمهای بی بضاعتی که می گویند کمیته امداد شناسنامه شان را خریده ، یا هر کسی که طبق این شایعات به احمدی نژاد رای داده است ، در یک چیز با من مساوی ست و آن حق انتخاب است . متاسفانه یا خوشبختانه برگه ای که به دستمان می دهند یک وزن دارد و فکر می کنم شاید زمان آن باشد که مردم وزن برگه هایشان را حس کنند . شاید باید هشت سال دیگر بگذرد تا بفهمیم و بفهمند که زندگی در این مملکت چطور می شود با یک تک کلمه زیر و رو شود . شاید هم انتخاب اکثریت این بار بهتر از اقلیت باشد . در هر حال من تا این لحظه هیچ دوست ندارم به آنچه که اصلا نمی دانم و نمی شناسم و نمی فهمم و هی هر لحظه از لحظه قبل گیج ترم می کند ، نه رای بدهم و نه فحش نثارش کنم . شاید تا سه روز دیگر کاملا به یک ور افتادم . شاید هم گذر این هشت سال آینده برای آدم گیجی مثل من نیز لازم باشد که اگر خدای ناکرده آقای احمدی نژاد رییس جمهور شد ، بداند بهتر است عقلش نداشته اش را بسپارد دست روزنامه ها و اینترنت و مقاله ها و آقای گنجی و آقای نبوی و آقای بهنود و حودر و شرق و غرب تا اینکه عین خنگها بنشیند و هی به دلایل گیج شدنش فکر کند .

.....

لينک:

چه باید کرد ؟ ، علی قدیمی

زمان لازم است... ، ليلای ليلی

تکليف شرعي يا تکليف عقلي ؟ ، کلاغ سیاه

خبر ، ساغر ملکوت

مشکل فقدان جسارت در اصلاح طلبان ، سیبستان

حتى تحريمى ها بايد به هاشمى رأى دهند، عماد الدین باقی

آزمون ملی / ائتلاف ملی ، محمد قوچانی

Posted by froogh at June 21, 2005 9:19 PM

دنبالک‌ها

TrackBack URL for this entry:
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1894

نظر

کاش این را آنانکه تحریمی ها را خیانتکار میخوانند میفهمیدند!

Posted by: فواد at June 22, 2005 9:30 PM

forough jaan, be kootahtarin shekl-e momken, ba zabani samimaneh tahlili daghigh va be nazar-e man vaghe-i az entekhabat eraae-eh. che dar in post che dar post-e ghablit. merci

Posted by: lolita at June 22, 2005 1:13 PM

فروغ جان ظاهرا در اثر يک اشکال فنی نظر من زير نام رضا آمده و حتما نظر رضا هم زير نام من!

فروغ جان سیاست فضایی خاص خودش را دارد که با فضای مناسبات روزمره متفاوت است. اخلاق خاص خودش را دارد که با اخلاق متعارف متفاوت است. اگر می خواهی منطق و معنایش را بفهمی و دیگر گیج نشوی راه ساده ای دارد. باید علم سیاست را و زبان و منطقش را بیاموزی.
اما درباره انتخابات، حرفها و استدلالها را می دانی اما به نظرم یک معیار این است که ببینی چه کسانی از کدام کاندیدا حمایت می کنند. حتما حمایت این افراد صاحبنظر و دانشمند نشانه یک عقل جمعی است. نظرت درباره رای مردم درست است، اما باید دید رای مردم از کجا آمده؟ مبتنی بر کدام اطلاع رسانی بوده؟ آیا توده مردم در ایران اطلاعات درستی از وضع خود در داخل و خارج دارند؟ وقتی جریان ازاد اطلاعات نیست مردم چگونه می توانند تصمیم سازی کنند؟
بنا بر این بهتر است جامعه از نخبگان خود راهنمایی بگیرد. و اکنون همصدایی نخبگان از طیفهای مختلف عقیدتی و از گروههای مختلف علمی و دینی و هنری جای اندیشه دارد و بی شک دلیلی پذیرفتنی در پشت سر.
درود بر تو


Posted by: امیرحسین at June 22, 2005 11:50 AM

کیج هم که بشوی باید تصمیمی بگیری.تنها راه در آمدن از گیجی همین است.شما ببینید خودتان چه چیز برایتان مهم است.از نظر شما ساده بئدن و مردمی بودن دلیل خوبی برای رییس جمهور شدن است؟

Posted by: سعید at June 22, 2005 10:50 AM

فروغ جان حرف دل منو زدی.

Posted by: رکسانا at June 22, 2005 9:48 AM

سلام ... يك چيز را مي‌دانم كه اگر براي سرنوشت‌مان اهميت قائل هستيم، نبايد بهراسيم ... بايد مقاوم باشيم ... براي من معين و هاشمي و احمدي‌نژاد و ... آن‌چنان متفاوت نيستند، چرا كه ديگر حاضر نيستم شخص‌پرست و اسطوره‌گرا باشم ... اگر دور اول به معين راي دادم بر اين باور بودم كه گامي به گروه‌محوري نزديك‌تر خواهم شد، كه شكست خوردم ... حالا واقعا براي‌ام بين اين دو تفاوتي نيست و خودم را براي مبارزه و استقامتي آماده مي‌كنم!

Posted by: meem at June 22, 2005 3:16 AM

مي داني هيچ وقت مواضعمان و علت وحدتمان اينقدر روشن نبوده است. ما،ما كه به معين رأي داديم و خيليها كه تحريم كردند حالا داريم از هاشمي حمايت مي كنيم و با صداي بلند مي گوييم كه با او مرزبنديهاي كاملا مشخص داريم ولي داريم از خودمان دفاع مشروع مي كنيم. آن آدمهايي كه از سر سادگي يا هر دليل ديگر مي گويي به احمدي نژاد رأي دادند هيچ وقت در اين تاريخ هزينه سياسي نپرداختند و تقريبا برايشان هيچ فرقي نمي كند خاتمي رئيس جمهور باشد يا كسي ديگر. اين جامعه روشنفكريست كه همواره هزينه پرداخته و داغ دل از آنجاست كه ريشه مان اين دفعه ممكن است از نخوت و خود بزرگ بيني همين جامعه روشنفكري زده شود.

Posted by: باد صبا at June 22, 2005 12:39 AM

خواهر خوبم تو گيج نشدي، فقط بايد بداني بعضي‌ها مثل من و تو براي سياست ساخته نشد‌ه‌اند.
تو ميگي گيج شدي ولي خيلي ها مثل من به كما رفتيم بدون اينكه ذره‌اي از آنچه كرديم پشيمان باشيم
فروغ خانم
بر اين زخم خون‌پالا نمك نپاش
حكايت ما و مردم ما حكايت كساني است كه بيش از آنچه مي‌دانند، مي‌خواهند
هيچ ملتي، سزاوار سرنوشتي بهتر از خود نيست

Posted by: رضا at June 22, 2005 12:17 AM

فروغ جان سیاست فضایی خاص خودش را دارد که با فضای مناسبات روزمره متفاوت است. اخلاق خاص خودش را دارد که با اخلاق متعارف متفاوت است. اگر می خواهی منطق و معنایش را بفهمی و دیگر گیج نشوی راه ساده ای دارد. باید علم سیاست را و زبان و منطقش را بیاموزی.
اما درباره انتخابات، حرفها و استدلالها را می دانی اما به نظرم یک معیار این است که ببینی چه کسانی از کدام کاندیدا حمایت می کنند. حتما حمایت این افراد صاحبنظر و دانشمند نشانه یک عقل جمعی است. نظرت درباره رای مردم درست است، اما باید دید رای مردم از کجا آمده؟ مبتنی بر کدام اطلاع رسانی بوده؟ آیا توده مردم در ایران اطلاعات درستی از وضع خود در داخل و خارج دارند؟ وقتی جریان ازاد اطلاعات نیست مردم چگونه می توانند تصمیم سازی کنند؟
بنا بر این بهتر است جامعه از نخبگان خود راهنمایی بگیرد. و اکنون همصدایی نخبگان از طیفهای مختلف عقیدتی و از گروههای مختلف علمی و دینی و هنری جای اندیشه دارد و بی شک دلیلی پذیرفتنی در پشت سر.
درود بر تو

Posted by: امیرحسین at June 22, 2005 12:01 AM

فروغ عزيز،
تنها يک نکته را بگويم. کسی احمدی‌نژاد را يکشبه قاتل و تروريست نمی‌خواند. احمدی‌نژاد مدت‌هاست حرف‌هايی می‌زند که نشان از عقل سالم و شعور متناسب با زمان ندارد. از عجايب زمانه اين است که مردم بدون هيچ درايتی به سادگی فريب اين متنسکان جاهل را- که کمی از خوارج ندارند- می‌خورند. برای ماليخوليايی دانستن احمدی‌نژاد، لازم نيست او را تروريست يا قاتل بناميم. شعار‌های‌اش را که نگاه کنيم می‌فهميم با چه ديوانه‌ای طرف هستيم!

Posted by: داريوش at June 21, 2005 10:36 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟