« داستانی که تو و من زندگی اش می کنیم. | Main | خوابم یا بیدارم ؟؟؟ »
شنبه 28 خرداد 84 :: June 18, 2005
از ماست که بر ماست..
اين هم از داستاني که ما زندگي اش کرديم . بايد باور کنيم که اين نتيجه ، برآيند تفکر جمعي مردم ايران بود .
مردمي که وعده پنجاه هزار تومان برايشان بسيار ملموس تر از حقوق بشر و دموکراسي ست . مردمي که احمدي نژاد را با لباس بي اتو و مو هاي شانه نزده به خود نزديک تر مي بينند تا قاليباف و عناوين دکتر و خلبانش ، چه برسد به دکتر معين .
اگر قشر ثروتمند و بازاري را که باعث انتخاب رفسنجاني شدند ، کنار بگذاريم و قشر روشن فکري را که باني تحريم بودند .. مي ماند اکثريت خاموش اين جمع که از زندگي يک لقمه نان مي خواهند و يک وجب جا براي زندگي ...
Posted by froogh at June 18, 2005 10:12 PM
نظر
من فکر میکنم تنها افراد این مملکت حق انتخاب رییس جمهورراندارند که اگر این گونه بود شاید ما هم یک مبتنی بر ارا ملت داشتیم وانگاه حق داشتیم از سلیقه مردم شکایت کنیم
Posted by: javad rezaei at April 5, 2008 12:26 AM
احمدی نژاد قسمتی از سناریوی از پیش نوشته شده ایست که خود ش نیز هنوز این را نفهمیده است.
Posted by: میم تا شین شیرازی at March 10, 2008 9:10 PM
ریشه یابی کنیم، مردم گرسنه اند و خسته، من مردمی که به اصل خود نزدیکترند رو بیشتر دوست میدارم. مردم گرسنه اند و خسته... دموکراسی تنبان فاطی نمیشود ، شما رو به خدا طوری نباشید گویی شما هم در اروپا زندگی میکنید... مردم گرسنه اند و خسته
Posted by: آزاده at June 21, 2005 10:41 PM
سلام
گل گفتي يره جان
Posted by: درويش بينوا at June 20, 2005 1:49 PM
وزارت کشور در جمع آرا ـ آرای ایرانیان خارج از کشور رو محسوب نکرده . توی وبلاگم توضیح دادم . اگر توهم تونستی اینرو به گوش بقیه برسون
Posted by: باباودخترش at June 20, 2005 8:55 AM
Posted by: siavash at June 20, 2005 4:17 AM
سلام فروغ جان ، ملت ایران همه باهوش و زرنگند، افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگن .
Posted by: vahid at June 20, 2005 1:39 AM
hala bayad chi kar kard?baraye dore dovom ham bayad bad o badtar kard va ta key mikhaim bad o badtar konim .doreye baad age do ta ahmadi neghad boodan oonvaght che mikonid .in dore ham az sadaghe sariye hokme hokoomati badi voojood dasht.
Posted by: siavash at June 19, 2005 11:46 PM
البته من هنوز فکر می کنم اکثریتِ خاموش رو می شد بهتر سامان داد.هنوز معتقدم که طبقه متوسط می تونست بهتر عمل کنه.یه سری به من بزن.شاد باشی
Posted by: سعید at June 19, 2005 11:18 AM
سلام ... از ماست كه بر ماست اين كه درست اما نوشتتون برداشت آزادي از نوشته امروز آقاي نبوي بود ها ...
Posted by: حميد at June 19, 2005 11:06 AM
نفهميدم دليل جدا كردن بازاري جماعت از اكثريت خاموش چي بود ؟! به نظر من فرقشان فقط در اين است كه بازاري جماعت به جاي يك لقمه نان و يك وجب جا يك انبار نان و چندين هكتار جا مي خواهد . وگرنه از نظر خاموش بودن فرقي بينشان نيست .
تازه ، اگر اين طايفه مي خواستند به شيوه ي قبل از انقلاب عمل كنند ، رايشان بايد به نفع احمدي نژاد مي بود و نه رفسنجاني .
Posted by: shabaaviz at June 19, 2005 10:09 AM
من از این یأسی که مردم به شما دادن دچاره خنده شدم.
Posted by: Anonymous at June 19, 2005 8:14 AM
راستی قشنگ گفتی. زیبا بود.
Posted by: katbalou at June 19, 2005 1:03 AM
سلام فروغ عزیزم - بغض گلویم را می فشرد- واقن خلایق هر چه لایق - بچه بد چرا به کلبه کوچولوی ما سر نمی زنین - موفق باشین
یلدا
Posted by: شب یلدا at June 19, 2005 12:57 AM
تحلیل آروم کننده ای بود
بی ادعا و شاید بشه گفت زیبا
ممنون
Posted by: پیام at June 19, 2005 12:41 AM
آری فروغ عزیز اینست برآیند تفکر مردم ما
Posted by: امیرخان at June 19, 2005 12:13 AM
آری فروغ عزیز اینست برآیند فکری مردم ما
Posted by: امیر خان at June 19, 2005 12:08 AM
جاي ما چه مي شود فروغ؟
Posted by: باد صبا at June 19, 2005 12:08 AM
frooghe aziz merc az tahlilet belakahre emrooz yek nafar bedoone toohin va aram o manteghi ba ma harf zad
Posted by: siavash at June 18, 2005 10:49 PM