« از موباریک تر | Main | فقط معين .. تااطلاع ثانوی »

شنبه 21 خرداد 84 :: June 11, 2005 

ما دو نفر

مي داني .. من هم مثل همه ايراني ها به انتخابات و راي دادن و ندادن فکر مي کنم . گاهي به خودم مي گويم شايد بهتر باشد هيچ چيز ننويسم چون خيلي کم مي دانم .. گاهي هم مثل الان فکر مي کنم براي ثبت حس و حال خودم در اين روزها و اينکه سالها بعد که بر مي گردم و اينها را مي خوانم ، بدانم چه فکري داشته ام ، بهتر است افکارم را بنويسم. اينها که مي نويسم فقط افکار شخصي من است .. يک نفر بين ميليونها ايراني که شايد قطره اي هم حساب نشود . فقط ثبت حس و حال است و بس .
دو آدم متناقض در ذهنم هست که با هم مي جنگند .. يکي دوست ندارد راي بدهد . با خودش فکر مي کند همه اين سالها که راي داد مغبون شده است . فکر مي کند هر روز زندگي اش بدتر از گذشته بوده و هست . فکر مي کند هر قدر به دور و برش نگاه مي کند دلخوشي نمي بيند براي راي دادن به نفر بعدي .. در واقع اميدي نمي بيند . گاهي مي نشيند و با حرص حرفهاي کسي مثل رضايي را مي شنود .. از قيافه اش مي ترسد .. حس مي کند اگر روزي سر کار بيايد چقدر مملکت ترسناکي خواهد داشت .. به کسي مثل احمدي نژاد نگاه مي کند که جثه اش براي قباي رياست مملکت چقدر باريک و نحيف به نظر مي رسد . به رفسنجاني نگاه مي کند و يک باره يک عالم خاطره ترسناک سرش آوار مي شود . به معين نگاه مي کند و فکر مي کند اين بينوا چطور مي تواند رييس مملکتي باشد وقتي آن روز هجده تير هيچ کاري از دستش بر نيامد ؟ قاليباف را رياکار مي بيند . مهر عليزاده را نمي شناسد .. از کروبي و عمامه اش بيزار است .. با خودش فکر مي کند حتي اگر ده درصد اين وعده هاي دلفريب که مي دهند درست باشد ، ايران بايد گلستان شود . و بعد با نااميدي بغض مي کند و به آن ديگري مي گويد يک بار هم شده نرو راي بده .
آن ديگري خونسردتر است . به روزهايي که در اين هشت سال گذشت ، نگاه مي کند . خيلي اتفاقات مثبت را مي بيند . به کتابهايي فکر مي کند که شد بخواند چون مجوز نشر گرفت . به تئاتر و فيلمهايي فکر مي کند که شد ببيند چون توانستند به روي صحنه بيايند . به دانشجوياني فکر مي کند که شد بر سر رييس جمهورشان با بغض فرياد بزنند بي عرضه ، چون آن آدم لااقل سعه صدري براي شنيدن داشت . به رنگهاي شادي فکر مي کند که اين سالها در جاي جاي خيابان توانست ببيند . به موسيقي هايي که شد بشنود . به آبروي از دست رفته مملکتش که کمي بازگشت . به مردي فکر مي کند که اگر کمي انصاف باشد ، هيچ که نکرد دست کم جنايت و دزدي هم نکرد . فکر مي کند در اين هشت سال کم پيش آمد بترسد از بابت اينکه هر لحظه کميته مي گيردش .. گرچه اين ترس جزئي از وجودش شده بود . به همه اتفاقات مثبت مي انديشد . به اينکه فاميلش براي اولين بار بعد از بيست سال انقلاب جرات بازگشت به مملکت را پيدا کردند .. و بعد به آن ديگري مي گويد همه اينها دستاورد راي تو بود بي انصاف ... دستاورد آنهمه ساعتي که در صف چهار سال قبل ايستادي ... و مي پرسد واقعا بين بد و بدتر انتخاب کردي ؟ ...
من فکر مي کنم .. به هر دوي اين ها . به اينکه باز مثل اينهمه ايراني دلم مي خواهد راي بدهم . دلم مي خواهد با راي دادنم بگويم خواهان برگشت سلطنت نيستم و دلم نمي خواهد آمريکا ما را هم مثل افغانستان و عراق آزاد کند . من هم مثل خيلي ها دوست دارم اصلاحات با آرامش اتفاق بيافتد . از جنگ و انقلاب بيزارم . با اينکه هيچ کدام از اين کانديد ها را دوست ندارم ، اماانتخاب بین بد و بدتر را وقتی می بینم که بين اين نظام و جنگ بخواهم یکی را انتخاب کنم ..  حاضرم بد را بپذيرم و اين نظام بماند . و بعد فکر مي کنم قرار نيست همه آدمها در تمام طول عمرشان روي يک خط ثابت فکري حرکت کنند . مگر حجاريان و گنجي که امروز عزيزند ، ديروز چکاره بودند ؟ چرا نبايد کساني مثل رضايي يا قاليباف يا احمدي نژاد يا حتي رفسنجاني قابليت تغيير داشته باشند ؟ همين که بعد از آنهمه تند روي ، امروز حرف از اصلاحات مي زنند و يا حق زنان و نويسندگان و رابطه با خارج را مطرح مي کنند ، آيا نشانه مثبتي نيست ؟
دلم مي خواهد بيشتر فکر کنم .. مي ترسم .. آنقدر زمينه ذهني بدي از بيشترشان دارم که باز ترس حس غالب وجودم مي شود ..
ها .. یک چیز دیگر .. بین همه اتفاقات مثبتی که در این هشت سال افتاد ، به گمانم مهم ترینشان این بود که امروز همه این هشت نفر در یک جهت شعار می دهند .. هر چند راست نباشد .

Posted by froogh at June 11, 2005 6:11 PM

نظر

سلام فروغ عزیز - موافقم - به هرحال اصلاحات تدریجی و زمان بر هست مخصوصن با این قوم زبان نفهم یا قشر ملانیسم خودمون - موفق باشی

Posted by: شب یلدا at June 15, 2005 3:05 PM

كاملا مي فهمم حرفهايت را. من هم دغدغه هايي از همين جنس داشتم اما امروز تصميمم قطعي شد. دو مطلب در باد صبا نوشته ام.

Posted by: باد صبا at June 14, 2005 11:41 PM

بیشتر کسانی که انتخابات رو تحریم میکنند اگر با اجبار برای رای دادن مواجه بشن حتما تو اون ته ته دلشون یک چپ رادیکال مثل معین رو میخوان.
این نشونه ی خوبی نیست.راستی ها با تحریم انتخابات موافقند . چون باعث بالا رفتن رای خودشون میشه.

Posted by: Godfather at June 14, 2005 9:43 PM

سلام
خيلي خوب همه چيز را توصيف كرده بودي.
من شخصا نمي خواهم راي بدهم.چون مي دانم كه رد صلاحيت معين و سپس برگشتش جزو سياست بازي اين حكومت است.و اينكه اين قدر از دموكراسي و آزادي مطبوعات و... حرف ميزند براي فريب مردم است علاوه بر اين يك كارشناس سياسي از آمريكا (كه نامش خاطرم نيست) پيش بيني كرده بود كه اگر فقط 2 سال در ايران آزادي مطبوعات باشد حكومت كنوني از بين مي رود كه مسلما آقايان چنين كاري نخواهند كرد.در ضمن هرچند من از جنگ بيزارم اما وقتي وضعيت عراق و افغانستان را با ايران مقايسه مي كنم و مثلا رش اقتصادي 30 درصدي افغانستان را مي بينم و يا كشته شدن روزانه 60 نفر در ايران را و بي توجهي همه مسئولان را مي بينم هرگز راي نمي دهم چون با اين كار موافقت خود را با استقرار اين حكومت ؛نقض حقوق بشر و ... را صريحا اعلام كرده ام.
پ.س:من اصلا قصد تحريم انتخابات و يا جلوه دادن آن به عنوان وظيفه شرعي و ملي را ندارم و اين نوشته تنها نظرات شخصي من است.

Posted by: maryam at June 14, 2005 12:10 PM

وحيد درست مي گويد،بهتر نيست اول در مورد كسي به طور كامل كه نه ،نسبي شتاخت داشته باشيم بعد حرف بزنيم؟تنها كسي كه در شرايط حاظر مي تواند ايران را به سمت دموكراسي ببرد دكتر معين است و بس.

Posted by: اينجا دانشگاه ياسوج است at June 14, 2005 1:47 AM

حال که به حرفها و فکرهای دیگران هم احترام قائل هستید و دوست دارید دیگران هم نظرشان را بیان کنند من نیز ترغیب شدم تا نظرم را راجع به مقاله شما بیان کنم
راستش اینقدر شما خوب و زیبا عقاید خود را در قالب کلمات بیان می کنید که انسان از خواندنش احساس خستگی نمی کند
و راجع به نکته دیگری که در این مقاله من هم می توانم نظر دهم این است که به نظر من تمام این کارها بازیی بیش نیست وقتی خودشان از قبل تعیین می کنند که مثلا فلانی باشد آیا باز شما احساس می کنید که خودتان تصمیم گرفتید؟ مصداق حرف من زمانی درست است که شما به افرادی فکر کنید که آنها به نام سرباز در ایران زنده می مانند (نه زندگی میکنند)و اگر رای کم بیاید خیلی راحت از این افراد استفاده می شود بدون اینکه حق تصمیم داشته باشند و همین طور کارمند و فرهنگی و..
پس فقط تعداد کمی هستند که حق فکر کردن دارند. آیا شما اینطور فکر نمی کنید ؟ تازه این زمانی است که آنها نیاز به رای داشته باشند که ندارند
به نظر من این کار آنها مثل کار بعضی از آمدهاست که بعد از اینکه چند مدت در یکنواختی زندگی قرار گرفتند فکر رفتن به مسافرت به سرشان می زند و اگر دقت کنید می بینید که در مسافرت خیلی به فرد فشار روانی و مالی می آید خطر جاده خواب و خوراک ..
ولی انسان همه را به جان می خرد تا لذت اندکی از این کارش ببرد آیا شما فکر نمی کنید بازی اینها هم مثل همین مثال من باشد؟
از اینکه حوصله کردید و این متن را خواندید از شما تشکر می کنم امیدوارم همیشه با این صراحت و لطافت خاص که انسان را به یاد نویسنده های معروف می اندازد بنویسید و من به عنوان یک برادر جسارتی می کنم و نصیحتی را به شما عنوان می کنم و آن اینکه تورو خدا خدای لطیف و مهربان دیگه سیاسی ننویسید و دنبال سیاست نروید که نویسنده ای مثل شما حیف است که به دنبال مطلب اصلی در این دنیا نباشد
از صبر و حوصله کردن شما به خاطر خواندن متن بالا بسیار متشکرم

Posted by: mohammad at June 12, 2005 7:37 PM

فروغ عريرم انقدر مثل فكر و انديشه هاي من نوشتي كه فكر كردم خودم نوشته اين پستت هستم و خيالم زا از نوشتن اين تضاد و دوگانگي درونم راحت كردي.اما من فكر كنم يك پله جلوتر رفتم و آن هم اينكه من تصميم دارم به اين تضاد غلبه كنم و راي ندهم.

Posted by: ساحل افتاده at June 12, 2005 1:23 PM

منم همین حس رو دارم.. ولی من رای میدم به معین هم میدم.. چون بهتر از رفسنجانی یا لاریجانی است

Posted by: خلوتگاه at June 12, 2005 10:01 AM

آقای خاتمی کسی بود ، که شاید دیگر کسی اینجوری در تاریخ ایران هم نیاید ، به نظر من به هیچ کدام رای ندهید ، البته این نظر شخصی من است ، چون همشون شعار میدن و بعد اینکه رئیس جمهور شدن مملکت ایران را به گُه میکشند ، مثلن همان قالیباف ، یا احمدی نژاد کثیف ، که از اول بچگیش تا حالا حمام نرفته یا دندوناش رو نشسته ، یا بقیه شان .
از جهتی دیگر اگر رای بدهین یعنی این نظام استبدادی و آخوندیسم اسلام پناه را قبول دارین .


یا علی مدد

Posted by: وحید at June 12, 2005 3:32 AM

نوشته ات خيلی خوب همه چيز رو توصيف کرده بود. اما در مورد معين بخصوص در جواب آقای ميثم: می گی معين بيش از حد تعطيله. آيا حرفهاش رو گوش دادی تا بحال؟ آيا در مورد تشکيل جبهه حقوق بشر و دموکراسی چيزی شنيدی؟ آيا می دونی ايرانيان اهل سنت ما بعد از ساعتها گفتگو با همه ی کانديداها، فقط معين رو ديدند که حقيقتا از حقوق اونها دفاع می کنه؟ آيا اعضای نهضت آزادی که اين سالها موضعشون در مورد انتخابات کاملا مشخص بود به خاطر تعطيل بودن معين باهاش همراه شدند؟
فکر می کنم بهتر باشه کمی بيشتر کانديداها رو بشناسيم، هم معين هم بقيه رو، خودشون رو بشناسيم، حرفها و هدفهاشون رو بفهميم، و سابقه ی کاريشون رو بررسی کنيم و بفهميم کدومها بيشتر خدمت کردند (دست کم کدومها کمتر ضرر زدند به ملت!)
به اميد سربلندی ايران

Posted by: sanaz at June 11, 2005 11:54 PM

فروغ عزيز
مثل هميشهءتا ريخمان اين انتخابات تنها يكقدم كوچك است.يك بهانه براي جلو رفتن.بايدباشيم وشركت كنيم.اما انتظار چيز خيلي خاصي داشتن
غلط است

Posted by: barani at June 11, 2005 11:40 PM

خوب تا حدودی موافقم
اما معین خیلی بیش از حد تعطیل نیست؟

Posted by: meysam at June 11, 2005 9:13 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟