« زندگی ... | Main | زندگی؟؟ »

سه شنبه 3 خرداد 84 :: May 24, 2005 

سکوت

بعد از چند روز مهمان داري دوباره زندگي به روال عادي برگشت . خواهرم رفت و جايش باز براي يک سال يا شايد سالها خالي خواهد بود . دخترش تا لحظه آخر بودن ، مرا در آغوش مي فشرد و عشق مي داد . کودک دو ساله اي که بغلم مي کرد ، دستش را به پشتم مي زد و بوسه هاي لطيف کودکانه اش اشک به چشمانم مي آورد .
 رفتند و باز اين خانه در سکوت و تنهايي فرو رفت . بي خوابي هاي ممتد اين شبها با دو ساعت خواب برطرف شد .. شلوغي و به هم ريختگي با يک ساعت جمع و جور شد .. فقط چيزي که باقي ماند سکوت و جاي خالي بزرگي ست که سعي مي کنم فکرش را نکنم .
...
پيرمردان حسابدار و مدير مالي فرار را بر قرار ترجيح دادند . مدت تحملشان به سه روز نکشيد . رفتند و گفتند کار زياد شرکت شما اجرايي ست و ما مديريم نه حسابداري که کار اجرايي بکند .
يک نفر ديگر را آورديم . اين بار با يک شرکت حسابرسي مشاوره کرديم و پيشنهادشان اين بود که بي خيال مدير مالي شويم . به جاي دو نفر از يک حسابدار ارشد استفاده کنيم. نفر جديد نچسب است . حرف مي زند و حرفهايش عين کش ، طولاني ست . خسته ام مي کند . با مکث و تکرار زياد هر جمله .. براي من که هميشه عجله دارم ، سخت است .
شرايط کاري مان نسبتا خوب است . همه شادند چون چون کار به حد وفور داريم و وقتي براي غر زدن نمي ماند . فرصتي براي افکار منفي نيست و کلا جمع مثبتي در حال حاضر با هم هستند .
....
بلاخره کتاب " سيماي زني در ميان جمع " را تمام کردم . طولاني بود بدون اينکه حرف اضافه اي داشته باشد  .. جذابيتش به قدر بهترين رمانهايي که خوانده ام نبود .. اما قشنگ و تازه بود . جزو کتابهايي ست که توصيه مي شود  بخوانيد .
 هنوز " کوري " در بالای لیست بهترینهایم قرار دارد و بعد از آن " آدم کش کور " نوشته مارگارت اتوود .
کلی کتاب ناخوانده دارم . این ماه کلاس زبان را تعطیل کردم و فقط ورزش خواهم کرد و کتاب خواهم خواند .
امروز مدیر عامل مهربان می گفت : به جای انگلیسی بهتر است ترکی یاد بگیری .. کاربردش بسیار زیادتر از انگلیسی ست ! 
راست می گوید . پدر ژپتو ترک است و ناسيوناليست بودنش باعث مي شود که استخدام ترک زبانان در اولويت باشد . گاهي عين کر و لالها مي شوم بس که همه دور و برم ترکي حرف مي زنند . سالهاي اولي که مدير کارخانه شرکت قديممان بود ، با توجه به اينکه محل کارخانه در شهر ترک زباني واقع بود ، فقط ترک ها را استخدام مي کرد و فارسي حرف زدن جريمه داشت .. حالا در استان مرکزي باز هم اولويت با زبان ترکي ست . و من عجيب در يادگيري اين زبان خنگ و بي استعدادم .

Posted by froogh at May 24, 2005 9:55 PM

دنبالک‌ها

TrackBack URL for this entry:
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1877

نظر

salam
khoobid?
و من همچون برگی خزانی و تنها زیر پای یک رهگذر - بین کفشهای فرتوت یک غریبه و تن خسته ی زمین آوند هایم ازهم پاشیده و نفسهایم تنگ شده اند.
و ذره ذره می شکنم

mamnoon az op ghashangetoon
ghorbanet: deltang ( mashhad-moghadass)

Posted by: دلتنگ at April 25, 2006 8:48 AM

تجمع وبلاگی وبلاگ نویسان حامی معین : روز پنجشنبه مورخ 26/3/84 در میدان گاه اصلی پارک لاله ، ساعت 18 بعدازظهر برگزار می شود . از تمامی وبلاگ نویسان حامی معین دعوت می شود در این مراسم شرکت کنند .

Posted by: ستاد نسل سومی های حامی معین at June 15, 2005 12:53 PM

جاتون خالی بود ...جمعه

Posted by: مریم at May 26, 2005 5:16 PM

بیشترین گروههایی که دربین اقلیت ایرانی خارج از کشور اکثریت هستند ترک ها هستند و مشهدی ها. اگه ترکی ات رو هم تکمیل کنی دیگه بهانه ای برای ایران موندن نداری!!! راستی اگه بازم نیاز به یه حسابدار درست و بی غل و غش داشتی خبرم کن.

Posted by: باباودخترش at May 26, 2005 10:39 AM

salam :) delaaraam bashi dooste man

Posted by: marmar at May 26, 2005 2:19 AM

من خودم ترک نیستم ولی چون همسرم ترک هست تقریبا می فهمم ولی یاد گیری ترکی برای مشهدیها خیلی مشکل است ولی خیلی کیف دارد وقتی زبانی رایاد می گیری مثلا من تاچند سال پیش اصلابه فکرم هم نمی رسید که ترکی رامتوجه شوم ولی الان یک احساس خیلی خوبی دارم وبه عقیده من تابا یک ترک ازدواج نکنیانگیزه لازم رانخواهید داشت واما ازدواج یک مشهدی وترک !!اوه....من هیچ توصیه نمی کنم

Posted by: Anonymous at May 26, 2005 1:27 AM

سلام / خوشحالم كه به كلبه سبزت امدم . شاد باشي

Posted by: mehran - fanoos at May 25, 2005 12:53 PM

حاضر
shame of me!

Posted by: Godfather at May 25, 2005 1:01 AM

حاظرم بهت ترکی یاد بدم.هم آذری با لهچه شیرین تبریزی اصیل و هم استاتبولی. مکاتبه ایی شروع کنیم؟

Posted by: Godfather at May 25, 2005 12:58 AM

درود و سلام...
نيامدم بگويم كه وبلاگ خوبي داري، به من هم سر بزن!! قديمي شده...
اميدوارم هيچ وقت از كتاب خواندن مايوس نشويد. من هم چند سال پيش، خيلي دوست داشتم كارهايي كه شما الان مي كنيد را انجام بدهم. براي خودم ليست كتاب داشتم. بهترينها و بدترينهايش را مي نوشتم، اگر از كتاب خواندن تنها يك روز عقب مي افتادم، با خودم عهد مي كردم بنشينم و چندبرابرش را جبران كنم، حتما بايد گزارش كار مطالعه ام را براي خودم مي نوشتم، كه مثلا اين كتاب را شروع كردم و آن كتاب ...
خيلي لذت داشت به خصوص وقتي كتابي تمام مي شد. خدا هيچ عاشق كتابخواني را از عشقش دور نكند.
راستي، يك مساله يي را خيلي رك مي گويم. وبلاگ من، 3 سال است دارد كار مي كند و هنوز بيش از روزي 100 بازديد ندارد. يعني موفق نبوده. نياز به حمايت بلاگرهاي حرفه يي دارم. حداقلش اين است كه از وقتتان، پنج دقيقه يي را تنها به يك كوروش ضيابري 14ساله ي گيلاني اختصاص بدهيد ... اگر حتي لينك نمي دهيد، حداقل نظرتان را برايم بنويسيد... مدتي است كه بلاگتان را مي خوانم. كو حوصله براي تايپ كردن و نظر دادن. باور مي كنيد؟

Posted by: كوروش ضيابري at May 25, 2005 12:20 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟