به استقبال بهار ميروم و گلهايش..
امروز خانهتکانی داشتم. دومین سالیست که در این بیستسال تهرانبودنم، برای نوروز مشهد نمیروم و درعوض بعد از سالها مادر و پدرم نوروز بهخانهام میآیند.
برایشان برنامههایی چیدهام، چون بهاصرار قبول کردند که مشهد نمانند.. تهران با خاک مردهای که روی آدمهایش پاشیدهاند، برای آنها هم دلتنگکننده و سوت و کور است و در عوض مشهد که هستیم، از فرط شلوغی عید دیدنیها، روزی چند شیفت باید مهمانی برویم و مهمان بپذیریم..
یک روز میبرمشان باغ گل حکمت. میخواهم خاک گلدانها را نو کنم و دارد دیر میشود. ریشههای بیرون زدهشان را که میبینم، دلم میسوزد و بهشان میگویم یک کم دیگر صبر کنید تا دسته جمعی برویم . :) و میخواهم گلدان آویز برای بالکن بخرم.. دو سالی هست که دلم میخواهد .. سال اول قراربود بهترین آدم زندگیام فروردین بیاید و این کار را با هم بکنیم و نیامد.. سال دوم هم لابد بهانهای داشتم اما امسال حتمیست.
شاید یک گلدان یاس هم بخرم برای خاطره انگیزبودنش. اما حیف میشود. یاس را باید توی بالکن بگذارم و فقط صبحها چنددقیقهای بهش سربزنم و گلهایش را بچینم و بیاندازم توی قندانی که هیچوقت قند نمیخورم:) وگرنه حتی عطرش مال خیابان است و فایدهای بهحال من که پنجرهها را میبندم، ندارد.
مادرم دوست دارد باهم برویم تواضع. شاید از بس که هروقت خواستهاند برایم آجیل بفرستند، گفته ام بهترین آجیل همینجا هست و از تواضع میخرم. اگر بیایند و ببینند قیمتهایش دو برابر مشهد است، دیگر دروغم بیفایده میشود..
با پدرم میخواهم بروم تعمیرگاه. طفلک پدرم که استفاده ابزاری ازش خواهمکرد .:)
میخواهم چند کاخ با هم برویم. و پارک جمشیدیه.
دیگر نمیدانم برایشان چکار کنم؟ شاید صبر کنم و جاکفشی خوشگل چوبکده را فعلا نخرم تا بعد با آنها بروم.. ولی پلههای چوبکده چه میشوند؟
فضای چوبکده و آن صاحب خوشقول و خوشتیپش را خیلی دوست دارم.. اولین سالی که آمدم این خانه، پدرم از آنجا برایم تخت و کمد خرید.. قرار بود فردای آن روز، ساعت یک برای نصب بیایند و من برای ساعت پنج بلیط کیش گرفته بودم تا بابا را سورپرایز کنم .. همهاش دلم شور میزد که نکند دیر برسند که اتفاقا سر ساعت یک آمدند و با سرعت و منظم کار کردند و بعد ما رفتیم کیش.. یادش بخیر که خیلی خوش گذشت..بعد از همان سفر بود که برای اولین بار در زندگی عاشق شدم. قدم پدرم برای من همیشه خوشیمن است.
خلاصه باید کاری کنم تا این سفر برای مادر و پدرم دلچسب شود..
شما ایدهای دارید؟ رستوران خوبی، محل دیدنی جالبی، کار سرگرمکنندهای؟ که بهدرد دو آدم مسن بخورد و خاطرهاش بازهم وادارشان کند سراغم بیایند؟
گفتم مسن .. یادم باشد ببرمشان مفتار ..

نظرها
فروغ جان سلام
خوشحالم که عید مهمان دار هستید ان هم چه مهمانهای عزیزی.
بالاتر از خانه دکتر حسابی جایی است به اسم باغ موزه .خیلی جای قشنگی است اکتر اثار باستانی رو به صورت ماکت درست کرده اند ( البته کار هنرمندان ایتالیایی در زمان شاه است )
و در محوطه چمن انجا گذاشتند. حتما پیشنهاد می کنم انجا بروید .داخل باغ هم کافه است.
عید خوبی داشته باشی
Posted by: سیمین | March 8, 2009 2:34 PM
سلام فروغ عزیز
چند وقتی بود که مثل شما گرفتار کار بودم و البته هنوز هم هستم.
ممنونم که به من سر زدید و بسیار احساس خوبی بود که مطالب من را قابل خواندن دانستید از شما ممنون هستم
دیدم چند وقتی است که نیستیتد گفتم احوالی بپرسم.
من هم چند خطی نوشتم و بعد به سمت خانه رفتم
امیدوارم بازهم بنویسید
و من مثل همیشه هر روز می خوانم
موفق باشید
Posted by: سازشکسته(شایدها | March 4, 2009 7:58 PM
سلام یه زمانی کبابی های شابدولعظیم معروف بود . شهر ری هم جاهای دیدنی داره بد نیست یه سر هم به پائین بزنید.
Posted by: sanaz | March 3, 2009 8:32 PM
سلام
من کاخ موزه گلستان رو پیشنهاد می کنم. به علاوه سر در شمس العماره و کوچه مروی کنارش.
دیزی هم گفتی نمی خورن وگرنه آبگوشتخونه توی سپهبدقرنی فوق العادس.
راستی من بی اجازه توی فیس بوک Addetoon کردم ولی احتمالا شما منو ایگنور کردین.ممنون. البته قاعدتا من هیچ ارتباطی به دنیای واقعی شما ندارم.
فروغ:
سلام آقای جلالی. راستش من توی فیس بوک خیلی بی حجابم. مثل توی خونه . برای همین کسی رو زیاد اونجا اضافه نکردم. :)
Posted by: محمد | March 3, 2009 3:06 AM
mishe az majaraye ashegh shodanet baramun tarif koni?kheili konjkav shodam ke bedunam ke chi be chi shod ,,,,,,akharesh chi shodo in hafa??
Posted by: sanaz | March 2, 2009 7:23 PM
"کلوب فرهنگی" مقدم شما را گرامی میدارد!
"کراواتی ها به بهشت نمی روند !!!"
......... چهل پنجاه ساله های تهرانی ، خوب یادشان است که اوایل انقلاب ، خیابان پهلوی اسبق ؛ مصدق سابق ؛ ولی عصر امروز ، حد فاصل دوراه یوسف آباد تا میدان ولیعصر ، مدت مدیدی شده بود پاتوق انواع دست فروش ها ! به طوری که تمامی پیاده روی پهن خیابان ، آن چنان اشغال شده بود که به جز باریکه راهی تنگ ,راهی برای عبور نبود. ابتدا دست فروش های لباس ،هر از جایی بساطشان را پهن کردند و صدای اعتراض مغازه دارها هم به جایی نرسید ! کم کم ؛ از هر صنف و دسته ای که فکرش را بکنی ، یک شعبه بساطی در کنار پیاده رو خیابان مصدق آن روز ، زده شد. قیمت هاشان هم ،خوب ؛ مناسب حال بود و مشتریانشان هم هر روز بیشستر از دیروز ! بساطی ها که دیدند کارشان گرفته و شهر هم شهر هرت است و بی قانون ! به فکر سرپناهی افتادند که هم از آزار و آسیب برف و باران و باد و آفتاب در امان باشند و هم اینکه سر قفلی بساطیشان را تثبیت کنند . به همین خاطر هم هر یک به وسعش چادری علم کرد و به جای بساطی ؛ دکه و دکانی به هم زد . تا آنجا که تا چشم به هم بزنی ، تمام پیاده روی خیابان مصدق شد چادرها و دکه های به هم پیوسته بزرگ و کوچک
Posted by: وحید | March 2, 2009 6:41 PM
خوب،من یک مشهدی هستم و از تهران فقط یکباری که رفتم به تیاتر شهر-و چفدر گرون بود- خوشم اومد.
یه چیز جالب، من حدود ۴ ساله که اینجا رو میخونم - هیچوقت کامنتی نداشتم که یک دلیلش هم اینه که فضای زندگیم خیلی با شما فرق میکنه. یه پسر ۲۲ ساله خوره کامپیوتر- اما به نظرم رسید ببرید اون شرکت پشگل سازیتون رو نشون بدید!
(چقدر این سیستم نظرگذاشتن وبلاگتون به دردنخور و اعصاب خوردکنه)
فروغ:
سيستم پشگل سازيمون كه ديدني نيست :)))))))))))
Posted by: حسین | March 1, 2009 7:53 PM
فروغ جان
این یاس که گفتی یاس سفیده یا بنفش؟ کدوم رو میشه تو آپارتمان نگه داشت؟ من عاشق یاسم. یعنی میشه یه گلدونشو خودم داشته باشم؟
فروغ:
ياس سفيد. هيچ كدوم توي آپارتمان نمي مونن. من مي زارم توي بالكن.
Posted by: لیلی | March 1, 2009 7:52 PM
فروغ عزيز، اينها هم بد نيست....
راسته خيابان مولوي و شلوغ پلوغي هاش، بازار بزرگ و بزرگي ش، جمعه بازار توپخانه و عتيقه هاش، خيابان جمهوري، يك قهوه ناب در كافه نادري و يك پيراشكي فرد اعلا در پيراشكي فروشي خسروي...
خوش و خرم...
Posted by: آرزو | March 1, 2009 1:59 PM
فروغ جان فکر کنم بازار تهران را هم دوست داشته باشن. بخصوص مامانت. مامان من که عاشق بازار تهرانه.
Posted by: حوا | February 28, 2009 11:56 PM
ظاهراً چيزي نمانده كه پيشنهاد بدهيم، فقط آرزو ميكنم قدم پدر بزرگوارتان مثل هميشه خوش يمن باشد
فروغ:
متشكرم:)
Posted by: داريوش | February 28, 2009 7:25 PM
Gilaneh! It is a great place to eat rashty food!
Posted by: zan e kurd | February 28, 2009 5:46 AM
سر در باغ ملی -- همون خیایونی که وزارت امور خارجه توشه .
و کاخ سعد آباد هم فکر کنم واسه آدم های دنیا دیده چیزای دیدنی زیادی داشته باش .
Posted by: پیام | February 28, 2009 12:24 AM
یک بار دیگه شماره موزه پول را که می تونید آدرس و شماره تلفن سایر موزههای تهران و بگیریذ از اونحا براتون میزارم..دیدم اینحا برعکس پست شده
44 14 30 88
Posted by: گلناز | February 27, 2009 10:07 PM
سلام فروغ جان
نمیدونم مشکل از چیه چون ظاهرن فقط تو این مشکل رو داری.
یعنی برای من و بقیه آهنگها تا نخواهیم پخش نمی شه. خودم هم پیشفرضش رو روی پخشنشدن تنظیم کردم.
شاید باید از یه مرورگر دیگه استفاده کنی.
فروغ:
عطاجان قبلن وبلاگ منم همین اشکال رو برای لینک یه موسیقی ÷یدا کرده بود که کاربران فایرفاکس اون اشکال رو داشتن و بقیه نداشتن. من نمی دونم داریوش ملکوت چطوری درستش کرد ولی فکر کنم لینک رو برداشت.الان وبلاگ تو درش که باز می شه دو تا موسیقی با هم شروع می کنن به خوندن .
Posted by: ata | February 27, 2009 9:05 PM
من توی فیس بوک زیاد وارد نیستم هنوز. پیام تو اولین پیامی بود که توی اینباکس جواب دادم. فکر کردم جوابش میاد تو اینباکس تو اما دیدم اومد زیر همون. حالا نمی دونم هر دو رو برای هر دومون نشون میده یا اینکه تو باید بیای تو اینباکس من ببینیش؟... البته سوالم احتمالن یه کمی خنگ بازیه ببخشین:)
فروغ:
هردومون هر دو رو می بینم. :)
Posted by: کتایون | February 27, 2009 6:51 PM
man Bagh Ferdos ro pishnehad mikonam va hamchenin nazdike khoneye Dr Hesabi ye baghe kuchik hast ke coffeshop ham dare va besyar zibast :)
khosh begzare be hamegitun
Posted by: forough | February 27, 2009 6:19 PM
Forugh jan,
man fekr mikonam behtarin zamane safar be Tehran hamin eide.hanuzam sholooghe ama ghabele tahamoltar az ghable.
restaurane Ananda dar ekhtyarie ghazahaye giahie khubi dare.didane muzaye javaherat ro shadidan tosye mikonam, ama ta jayi ke yadam miad 3 ruz dar hafte har ruz 2.5 saat baze.pas hatman etelaate kafi begir.shirinye BiBi va muzeye Niavaran ba coffeeshope mosafash ham kheili khube.
man aasheghe Parke Niavaranam ke har panjshanbe sobh ba ye duste khub unja piaderavi miraftam ye shahre ketabe kuchuloo ham nazdikeshe, gheyr az shahre ketabe Niavaran ke chand daghigheyi rahe ba machin.
eide khubi kenare maman babat dashte bashi!
فروغ:
مرسي :)
Posted by: mona | February 26, 2009 8:55 AM
اولين پنجشنبه سال هم ميتوانيد برويد
امامزاده صالح
يا امامزاده داوود
يا امامزاده طاهر
يا ابن بابويه
يا ظهيرالدوله
...
البته اين يه رسمه كه اولين پنجشنبه سال رو ميرن اينجور جاها ، نميدونم شما هم داريد يا نه
(:
فروغ:
نه ما رسم نداريم. اما شايد مامانم دوست داشتعه باشه ببرمش. مرسي :)
Posted by: شوكين | February 26, 2009 6:43 AM
درود بر شما
وبلاگ زیبایی دارید.
موفق باشی
ام - ای
www.takavaran-tondar.tk
Posted by: M.E | February 26, 2009 4:45 AM
من ساكن تهران نيستم ولي هروقت ميام تهران براي كارام خيابان خيام يك رستوران سنتي هست به اسم خيام براي من جالبه بوده اكثرا هم خلوته غذاي خوبي هم داره
فروغ:
مرسي كه به فكر بودي و تقسيمش كردي:)
Posted by: bahman | February 25, 2009 8:21 PM
وای چه اطلاعات خوبی از مکان های دیدنی تهران اینجا گیرم اومد. خوب موزه فرش در خیابان فاطمی را من خیلی دوست دارم.موزه هنرهای معاصر را هم.
فروغ:
بله ديگه :) بامك اطلاعات عيد را كجا برويم !!
Posted by: ژاله | February 25, 2009 3:52 PM
دربند و درکه هم میتواند خوشحالشان کند. پارک قیطریه هم همینطور
فروغ:
آره پارك قيطريه خوبه كه صافه. مرسي
Posted by: ساناز | February 25, 2009 3:43 PM
آخی طفلکی
نه من راه خاصی سراغ ندارم
اگر فکر می کنی خاکش ضعیف شده خوب عوضش کن
و البته بگذارش پشت پنجره جایی که خیلی گرم نباشه چون گرما کلا پژمرده شون می کنه
من خودم گذاشتم ان طرف پرده درست پشت پنجره برای همین هم حالش بهتر از پارسال است که اینطرف پرده بود
خاک مخصوص رو الان راحت می تونی ار گل فروشی هایی که پرورش گل دارن تهیه کنی
موفق باشی
فروغ:
مرسی :) خاکش رو عوض کرده بودم قبلن به خاطر مریضیش ولی خوب نشد.
Posted by: زنبق دره | February 25, 2009 3:19 PM
من هرچی فکر کردم دیدم غیر از اینایی که تو و بقیه گفتین چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه . آهان یه رستوران هندی هم خوبه اگه از غذاهای تند خوششون میاد . البته 2 جای مختلف رو می شناسم با اختلاف قیمت نجومی زیاد
فروغ:
مرسی. آخه من یه مسئله ای هم دارم که اینا هر غذایی رو نمی تونن بخورن. :)
Posted by: لیل | February 25, 2009 10:55 AM
سلام
خوشحالم که باز هم شور زندگی را می بینم
پدر من هم بیشتر از 3 روز تهران دوام نمی آورد و با حداکثر سرعت باز می گردد!D:
نان داغ فراموش نشود دوست من سنگک داغ دو رو کنجدی
فکر کنم اگر 10 تا بگیری بزاری فریزر هر روز بتونی بوی سنگگ داغ رو داشته باشی
روزهای خوبی داشته باشی.
تنها موقع سال که تهران تبدیل به یک مکان دوست داشتنی میشه ایام نوروز است.استفاده کن.
راستی تله کابین توچال تونستی ببرشون حتما خصوصا ایستگاه های بالا(البته اگر من بودم قسمتی را پیاده می رفتم ولی توصیه نمی کنم به شما)
موفق باشی
Posted by: سازشکسته(شایدها | February 25, 2009 8:39 AM
ببخشید اصم اصلی اش همون گلیویا است
من اشتباه نوشتم
سنت پاولیا اسم اصلی بنفشه آفریقایی بود (خجالت)
Posted by: زنبق دره | February 25, 2009 7:33 AM
قهوه خونه آذری میدان راه آهن(به راه آهنش نگاه نکنید فضای خوب ودلچسبی داره) یه قهوه خونه عالی و دیزی های فوق العاده با فضای سنتی و قشنگ. اگه چربی خون ندارند دیزی هاش رو امتحان کنید!
فروغ:
مرسی ولی اصلن دیزی نمی خورن :)
Posted by: ماموت | February 25, 2009 7:32 AM
عکسش رو توی وبلاگم گذاشتم
تو پست یکی مانده به آخر که راجع به بنفشه آفریقایی نوشتم همونجا اگر روی گل خورشیدی کلیک کنی عکس گل باز میشه
اسم اصلی اش سنت پاولیا است.
http://dashboard-rushan.blogspot.com/2009/02/blog-post_5944.html
فروغ:
مرسی
Posted by: زنبق دره | February 25, 2009 7:31 AM
شوخی بود ٬ جدی نبود. قبلا برای بیبی یوسفآباد شعار داده بودم حالا هم از مفتار گفتم. این دو تا رو سنجاق کردم به هم . شد اینی که شد. حالا که باز از دوباره میخونم همون دلچسبی بار اولو داره. هرجا که اسم مادر و پدر باشه گرم میشه. راستی گفتی قدم پدرت خوشیمن بوده. ساعت دوازده فکر کنم عیده. تا آماده بشین برین بیرون میشه پنج و شیش. دعا میکنم همون پنج و نیم٬ بیست دیقه به شیش عاشق بشی ٬ ناجور!!!! از ما دعا کردن٬ خودت گفتی. بقیهاش پای خودت.
در مورد شیرینیفروشیها هم ممنونم.
فروغ:
:))
Posted by: کورش | February 25, 2009 3:45 AM
من اگر بودم می بردمشان دربند روی اون تخت ها جند سیخ جیگر و چایی و باقالی پخته...واااااااااااااای....در حالیکه صدای شرشر آب گوشاتونو نوازش می ده. البته یادت باشه وسط هفته ببریشون که خلوت باشه
Posted by: یکی | February 25, 2009 3:28 AM
سلام. یاس را حتما بخر. هر بار که لویش کنی زندخ میشوی. بعدش بریز توی جای نقل یا لای دستمالی نوی جیبت. تا دستت رت بکنی ّان لو بوی یاس میگیرد.
.
مامان بابا را ببر باغ موزه دکتر حسابی. دربند. همان رستورانهای اول که تازه ساز است.
اط این تئاترهای حنده دار گلریز و بولینک عبدو.
بگذار در کنار تو بخندد و شادی کنند و از حالت عادی و همیشگی زندگی خارج شوند.
فروغ:
مرسی:*
Posted by: آورا | February 24, 2009 11:29 PM
خب من اومدم.دیگه اصرار بیشتر از این نمی شد!!! تو با چه اسمی منو دعوت کرده بودی؟ من بادعوت فروغ بهاری اومدم اما جزو دوستام نیستی که
:(
فروغ:
بزار ببینم . تو با همین اسم کتایون آموزگار اومدی؟
Posted by: کتایون | February 24, 2009 11:06 PM
راستی ممنونم از دعوت به فیس بوک. راستش نوین اونجا هست ولی من هنوز به اندازه کافی تحریک نشدم که بیام. همین اعتیاد در حد وبلاگ ها و گودر فعلن برام کافی به نظر میاد...
:D
ولی شایدم بیام کسی چه می دونه
فروغ:
بيا . چون فكر نكنم حالا حالا ها همت كنيم توي دنياي واقعي هم رو ببينيم. لااقل اونجا مي شه عكس همديگه رو ببينيم. :) بعدش شايد راغب شديم كه همت كنيم :D
Posted by: کتایون | February 24, 2009 9:57 PM
سلام من می تونم آذرس و تلفن موزه های تهران رو در اختیارتون بزارم . این شماره ی محل کارم موزه پول هست که در اونجا روی بانک اطلاعات موزه های ایران
کار می کنیم
4414 30 88
رستوران آناندا تو دولت با غذاهای گیاهی عالی و فضای خوب هم جای دلچسبیه.باغ موزه ی هنرمندان هم عالیه همینطور موزه سینماو موزه فرش استاد رسام عرب زاده... کافی شاپ خیلی حوبی هم در میرداماد پاساژ کیش باز شده که فضاش خیلی دل انگیزه ،نیم طبقه ی زیر همکف... اگر مامانتون تنگی نفس ندارند چمعه بازار هم دوست داشتنیه
شاد باشید
ما هم از همون تکنیک خصار استفاده می کنیم.
فروغ:
مرسي واقعا .. خيلي خيلي مرسي.
Posted by: گلناز | February 24, 2009 9:41 PM
چه حس شیرینی توی این پست بود.
راستی چوبکده آسانسور گذاشته نگران پله ها نباش.
.
من پارسال برای خانه مادر یک گلدان گل خورشیدی خریدم. عکسش فکر کنم توی وبلاگم باشد. اسم خارجکی اش "کلیویا" ست اگر سرچ کنی عکس هایی توی نت هست ازش
.
موزه ای که فکر کنم برای شان خیلی جالب باشد موزه فرش عربزاده توی پاسداران. من هر آدم محترمی را برده ام خیلی دوست داشته. به ویژه پدر و مادر و دایی ام. هیچوقت خاطره خوشی که از بازدید آن موزه داشتند را فراموش نمی کنم
.
مادر من تا حالشان خوب بود سینما هم خیلی دوست داشتند بروند
.
موزه جواهرات هم باید جالب باشد. کاخ گلستان هم خوب است.
فروغ: مرسي كتايون. اينها رو بايد يك جا يادداشت كنم. موزه جواهرات رو خودمم خيلي دلم مي خواد ببينم .موزه فرش هم پيشنهاد فوق العاديه . مرسي :*
Posted by: کتایون | February 24, 2009 9:34 PM
مفتار خردمند؟
من این روزها دنبال شیرینیفروشیها و رستورانهای تهران میگردم توی نوشتههات.پارسال قول گرفتم عید پدرو مادرم بیایند تهران. طفلکی خانهام عید امسال! حتی خودم هم نیستم!
فروغ:
آره .. مفتار خردمند..
توي پستهاي من دنبال رستوران مي گردي؟ نگرد چون براي من غذاخوردن اون قدر جذابيتي نداره كه در موردش بنويسم.. :) ولي شيريني رو خيلي دوست دارم.. هرقدر مي خواي شيريني فروشي بهت معرفي مي كنم. :)
Posted by: کورش | February 24, 2009 9:32 PM
من دعا می کنم امسال هم قدم پدرت خوش بمن باشد
گلدان یاس هم خیلی دوست داشتنی و به قول خودت خاطره انگیز است
من بنا دارم امسال اگر خدابخواهد یک گلدان گل خورشیدی نارنجی بخرم
امسال سخت گیرداده ام به نارنجی و رهایم نمی کند
شاید یک بگونیا هم بخرم
بگونیای گوشتی با گل های قرمز کوچک
و جاکفشی چوبکده هم مبارکت باشد
همه کارهایشان را دوست دارم با اینکه قهوه ای تیره هستند
ولی حس اصالت به آدم می دهند
اگر کاخ سعد آباد رفتی یادت باشه ببری شون موزه فرشچیان
البته اگر می تونند اون همه راه سربالایی رو پیاده برن
تهران شهر من است اما مکان های دیدنی اش را نمی شناسم
خیلی ها و خودم همیشه دوست داریم رستوران پارک هنرمندان را تجربه کنیم با آن سینی های ویژه اش
مجموعه گیتا اسمش است و کلی غذاهای گیاهی خوشمزه و خود پارک که فکر کنم بهار قشنگ بشه
از این پارک های کوچک پر از گل هم زیاد پیدا می شود
خانه دکتر حسابی هم قشنگ است و به دیدنش می ارزد گمانم
از رستوران ها نگو که حالم بد می شود اما همه دوست دارند برن اردک آبی تو ساختمان تندیس
من البته دوست ندارم ولی بعضی ها خیلی شگفت زده می شوند
همینطور بوفه صبحانه نایب اگر اهل خوردن هستید و هستند البته
خوش باشی خانومی
خیلی روان و از ته دل و با خوشی نوشته بودی
خوش باش
فروغ:
هوممممممم.. مرسي از اينهمه پيشنهاد خوب :) پارك هنرمندان خيلي عاليه.
راستي گل خورشيدي چيه؟
Posted by: زنبق دره | February 24, 2009 9:06 PM