« بسيار مهم ! اول براي خودم | صفحه‌ی اصلی | سنجاقک »

مي‌خواهم محجبه شوم.. اما هي يادم مي‌رود.

در انتظار آقایی که باید مرا به‌ماموریت ببرد نشسته ام. خواب مانده. من هم خسته‌ام. راستش خیلی خسته. اصلا عادت به‌این طور کار کردن بلودزری ندارم.
اوضاع بد نیست. به‌جز طلبکارانی که هی حلقه محاصره را تنگ‌تر می‌کنند. باید کار وام‌مان طی هفته آتی درست شود. امیدوارم.
دیروز و پریروز با خودم فکر می‌کردم یکی از احمقانه ترین کارهایی که طی این سالها کردم، علاوه بر بیشتر کارهایم که احمقانه به‌نظر می‌رسند وقتی ریویوشان می‌کنم، وبلاگ نویسی بود. خیلی وقت‌ها به این نتیجه رسیده ام و این‌بار بیشتر. روحت را لخت می‌کنی روبروی پنجره‌ای که بینندگان زیادی دارد . آن وقت هرکسی بنا به‌ذائقه خودش از هیکل روحت ایراد می‌گیرد. و بعد ناراحت می‌شوی. این چه‌کاری‌ست؟ اصلا فایده این استریپتیز حماقت‌بار چیست؟
گرچه باز تند می‌روم. وبلاگ را باید جهت‌دار نوشت. با یک هدف درست. بدون استرپتیز روحی. باید دیگران را ، کار را ، جامعه را لخت کنی .. از خودت خرج کردن اصلا درست نیست. اما خوب .. وقتی داری می‌نویسی این کیبورد لعنتی گاهی سرعت تایپ کردنش با سرعت افکارت یکی می‌شود و عنان عقل به‌گردش نمی‌رسد.
این مدت از نوشتن دلزده شده ام. بارها چیزی را نوشته ام و پاک کرده ام یا به درفت سپرده‌ام. دوتا وبلاگ خصوصی را هم رها کردم. هیچ فرقی نمی‌کند.. آدم باید درباره خودش ساکت بماند. این درست‌ترین کاری‌ست که آدم‌های درست و درمان انجام می‌دهند. و من در این سی و هشت سال جزوشان نبوده ام.
....
اگر از نوشتن این نوشته پشیمان شوم فرصتی برای درفت‌کردنش نیست.. حدااقل نه ساعت اراک خواهم بود بی امکانات تکنولوژیته. بنابراین نباید پینگ کنم تا کمتر آبروریزی شود.
می‌بینید .. بازهم افکارم را با صدای بلند می‌نویسم.. احمقانه‌ است.

مطالب مرتبط

پوزش‌نامه

جوك‌هاي زندگي مجردي

از ماست که برماست

گيتار چيني

سوال

با تشكر از خانواده اداره برق

كسي كه براي زندگي فكر مي‌كند و راه فكر كردن را بلد است.

دار الشفا

وه ...

در جا ماندن بي‌وقفه

با بي‌ برقي‌هاي سه‌نوبته در تهران چهل درجه كيف مي‌كنيد؟؟

کسی برای امام رضا پیغامی ندارد؟؟

هايپ

لطفا تمركز كنيد‌!

سم زدايي

نظرسنجی

عيدتان مبارك

تعطيلي دو روز در هفته

سوال

روزی سخت

نظرها

forough jan, che ghashang minevisi, kheili sade va sadegh.

بعضی وقت ها آدم لازم داره هیکل روحش رو برهنه کنه تا بفهمه این روح لعنتی بی اهمیت تر و بی هویت تر از اون چیزیه که بخواد نگران لو رفتنش باشه، تا مطمئن بشه چیزی نداره که ذائقه ای فکر بکنه براش قابل درک نیست، به خاطر ذائقه ها بذاریم برهنگی کار خودش رو بکنه

حالا خوبه شما بستين كامنت دوني رو ... از رو نمي رم كه ... خيلي خوشحال شدم از اين همه خوبي و خوشي ... من هميشه اين طوري ام ... وقتايي كه خوبم، نمي نويسم ... ناراحت كه باشم، زياد مي نويسم ... خيلي كيفور شدم اين نصفه شبي ... خيلي

خوشحالم و شاد....سعی میکنم شاد زیستن و تمرین شاد زیستن را از شما یاد بگیرم......
سکوت سرشار از ناگفته هاست.....

وباز مرحبا به این اراده...

مدتهاست از خدا طلب عشق کرده ام حتمن خیری در اون بوده که نشده یا نداده......برای 4 سال بی عشقی بس است با اینکه راضی هستم یا عادت...

فقط یک سوال چرا کامنت می بندین ؟؟

اين كامنتاي آخر ... يعني نمي خواين ديگه بنويسين؟ آره؟

سلام فروغ عزیز...منو یادتون هست چه قدر تشویقم کردین.......

بعد از شب یلدا این بار با مثل هیچ کس اومدم.....برام پالس مثبت بفرست.....می خوام تراوشات ذهن خودم رو بگذارم.......با بهترین آرزوها

خودتو ارجاع میدم به نوشته خودت . شبی که میرفتی هند. فشار کار، زندگی، آدمها، نوشته ها، حرفها، حسها، شاید حال آدمو عوض کنند، ولی خودشو و مقصدشو عوض نمی کنند. به خاطر اون مقصد باید بنویسی.از خودت نه از حجابت.
این اجبار نیست، یاد آوریه.

اگر ننويسي دلمان براي نوشته هايت تنگ ميشود. كاش دوباره شروع كني. قسمت بد داستان آنجاست كه خودت هم دوست داري بنويسي و نميگذارند. نميدانم دقيقا چرا نمينويسي. كاش حداقل اين را در يك پست توضيح ميدادي

فروغ جان؛
زمانی از کسی (محمد قوچانی) وقتی که دیگران خیلی به او اصرار می کردند که وبلاگ نویسش کنند شنیدم که گفت وبلاگ نویسی مثل رها کردن لباس زیر در انظار عمومی آن هم با اسم و نشانی است! و من کمی طول کشید به این نتیجه برسم و وبلاگ نویسی با یا بی نشانی را ول کنم. گرچه اگر شما ننویسی شخصا ناراحت می شوم! اما تصدیق میکنم کار عاقلانه ای است.

ما كه دل نداريم! اصلن

ممنون
بابت
آنهمه
كه
بودي

فروغ:
:*

كجايين شما؟ يه خط مي نويسين، بر مي دارين، كامنت دوني قفل و كليد مي كنين، دست ما رو مي ذارين تو حنا .... اوووه! ما بچه ايم خانوم دل نداريم كه

نيومده
رفتي
دوباره

با کلمات خودتو کشف میکنی،قضاوت دیگران زیادم مهم نیست .صداقت ،سبکی وآرامش لذت بخش تره

قبول نی شما با اسم فروغ آدم رو گول می زنین :)
من فکر کردم این بلاگ در مورد فروغ فرخزاده ... انی وی ... قلمتون خوندنیه :)

OOMADI MOHAJABE SHI ASLAN NEVESHTAN RA FARMOOSH KARDI.

سلام دوست عزیز توی این وبگردی ها مطالب ناتور را می خوانم اونجا نام شما مرا یاد فروغ انداخت و عریانی حرفهایش که دیدم با نوشته های تو هماهنگی داره زیبایی نوشتن به عریانی ان است همه نوشته های عریان ماندگار شده اند

عزیزم حالا به این فکر کن که در نوشتن محجبه شوی و یادت هم نرود که اینجور باشی ... چه اتفاقی می افتند ؟
هیچ فرقی ندارد به خدا ... راحت باش ... چه کار داری دیگران چه می گویند و چه فکری دارند و ...

چرا نمي نويسبن؟

از خود نوشتن نباید ترسید مادامیکه جرات شنیدن نقد و ایراد را داشته باشید.فروغ عزیز نزدیک 7 ماه یا بیشتر است که وبلاگتان را مرور میکنم ولی تا به حال کامنتی نگذاشته بودم،شاید به این دلیل که حرف قابل گفتنی برای بیان نداشته ام . از خواندن این وبلاگ لذت فراوانی برده ام و از این بابت از شما ممنونم،همین

اگه می خوای محجبه بشی وبلاگ ننویس! نمیشه !

سلام !
اصلن هم احمقانه نیست ! من موافق نیستم! محجبه هم نمیتونی بشی بهت قول میدم !

دیگه اینطوری فکر نکن ، باشه ! فقط بنویس، دوست خوبم فقط بنویس . . .

سلام يادم مي ياد كه اول نوشته هاي شما را مي خوندم بعدا فهميدم اينايي كه مي خونم بهش مي گن وبلاگ و وبلاگ نويسي من شايد جزو اولين خواننده هاي وبلاگ شما باشم ولي فكر مي كنم اين دومين كامنتي است كه تو اين چندين سال براتون گذاشتم الان سال هاست كه از اين آشنايي و شايد هم دوستي مي گذرد من هر روز به اين جا سر مي زنم اصلا نمي دونم چرا اينا رو الان براي اين پست شما نوشتم

یه چیز دیگه ، هیچ وقت صبح به این زودی چیزی ننویس ...چون نتیجش میشه همین استریپتیزی که گفتی و ما نفهمیدیم چی هستش !ا

استریپ چی چی !!!!؟ با سایه شدیدن موافقم ... من اگه یه روز یه روزنامه تاسیس کردم !! تو رو دعوت می کنم بشی مسوول تیتر !ا

فروغ عزیزمن همیشه از نوشته هایت لذت برده ام این لذت رانکند از خوانندگانت دریغ کنی با این پستت ناگهان نگران شدم....فکر می کنم نوشته های شما آبستن یک کتاب زیبا باشد که دیر یا زود از افکار شما به دنیا خواهد آمد.موفق باشی

سلام! به نظرم این لخت شدن شجاعت می خواهد

You have a real need for others approval. Nearly 40 years of age and act like a 16 year old. You made a weblog and quite often complaining of why am I doing this? Then people tell you about how good you are and how brave you and bla bla bla... Then you feel better until a few days and again the cycle starts again...

خوب ما فروغ رو همین جوری که هست دوستش داریم، با همین روح شجاعی که گاهی عریانش میکنه و شجاعتش رو بیشتر نشون میده
من چیز احمقانه ای در این بین نمی بینم

خب. خيالمون راحت شد. چرا با احساسات ما بازي مي كني فروغ بانو؟ دلمان هري ريخته بوداااااااا

به قول سپهر سهرابي :
روح را لخت بايد كرد
با روح رها
زير باران بايد رفت
فروغ:
شوکین جان !! رفیقمون سهراب این گفتگو رو کردن؟

سلام فروغ عزيز
فكر كنم از اولين خواننده هاي وبلاگت باشم ، شايد باور نكني اما هميشه از نوشته هات لذت بردم بيشتر بخاطر اينكه ديدم در خيلي از مواقع افكارم را با قلم ديگري ميخوانم ، شهامت قابل تحسينه . ميدوني انسانها هميشه به نداشته هاشون رشك مي برن. وقتي وبلاگ نويسي رو شروع كردم مخصوصا وبلاگ آخريم رو قصدم اين بود كه فقط از درونم بنويسم ، اما به خود سانسوري بدي افتادم مخصوصا اين اواخر كه از درون نوشتن باعث دردسرم شده .
راستي مثل اينكه منهم سرعت تايپ و فكرم يكي شد همه اينها رو بعنوان درد و دل نوشتم

شاد زي

تیترت خدا بود "مي‌خواهم محجبه شوم.. اما هي يادم مي‌رود.
بهت که گفتم این دو هفته ی گذشته همش می خواستم باهات حرف بزنم!

فروغ:
ای کتی کاراته .. منم خیلی دلم می خواد یک گپ فرهیختگی مدل هفتادوهشتی داشته باشیم.
دوستت دارم. :)

من هم شهامت‌ات رو برای «عریانی» اون هم جلوی این‌همه چشم، تحسین می‌‌کنم.

سلام فروغ جان
من هم دقیقا حس شما را دارم
هرچند که مدت کوتاهی است که وبلاگ نویسی را شروع کرده ام.
انقدر خوب این حس را بیان کرده بودی که یک قسمت از نوشته ات را به طور مستقیم نقل قول کردم در پستی به نام خودسانسوری و لینک دادم.

ولی من دوست دارم بنویسی!

سلام
اميدوارم در كار جديد موفق باشيد. در كشور ما مدير صنعتي بودن خانم‌ها به تنهايي پيشرو بودن است.
***
"آن وقت هرکسی بنا به‌ذائقه خودش از هیکل روحت ایراد "می‌گیرد
گمانم بيش از اينكه بخاطر عريان شدن باشد، به اين دليل است كه نويسنده خود مدام در حال قضاوت خويش است.
شاد و مشغول باشيد
:)

چرا روحت و لخت نكني...شايد اين جوري خودت بيشتر از هر كس ديگري بتوني رحت و ببيني و تراش دهي!

خانوم هر كاري دلت مي خواد انجام بده. بنويس. ننويس. ولي مثلن اين يكي، دو روز كه ننوشتين و بسنده كردين به همان لينك ... آدم دوست دارد اينجا را... شما را ... اميدوارم برگردين و ... نمي دانم اصلن. شاد باشين. همين
فروغ:
من كه نگفتم وبلاگ نمي خوام بنويسم. بابا نوي رودروايسي نزارين منو !

سلام فروغ خانم
اولین باری که به وبلاگت اومدم از اینهمه صداقت جا خوردم و فکر کردم منم دلم میخواد وبلاگی با همین صداقت داشته باشم اما دیدم نمی توانم اینقدر عریان شوم. خلاصه چند روز ذهنم درگیر بود و آخر سر هم در عین خوشحالی برای تو نتوانستم درکت کنم. اما حالا میبینم تو هم دغدغه هایی را که داشتم داری.ولی حالا که شهامت شروعش را داشتی ادامه بده .یکی از کارهایی که من هرروز توی برنامه ام دارم اینه:سری به فروغ بزنم.
موفق باشی
رها

فروغ جون سلام
من فکر می کنم کاری که تو می کنی و طرز نوشتنت جرات زیادی می خواهد و تو باید به خودت افتخار کنی که می توانی اینقدر با خودت و خواننده هات رو راست باشی بخصوص این روزها که همه ما صورتهامون رو زیر ماسک قایم کردیم .
موفق باشی

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

لينک‌ها