« نوشته ای که درفت شد. | صفحه‌ی اصلی | يادداشت‌هاي تنهايي 3 »

يادداشت هاي تنهايي 2

عجیب است ..

هنوز پس از یک سال گیج مانده ام..بین آن قله های رفیع.. و آن دره های عمیق..
هنوز نمی توانم باور کنم که همه دره بودی و بس..
..امشب مثل همان شبهای زمستانی دلتنگ باز در قعر دره ام..
خدا تو را ببخشد ..

مطالب مرتبط



legend of the fall

به‌قول آیدا و برعکس‌آقا !! و برعکس :)

شب

...

فقط من مانده‌ام . و بس.

براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بي‌پايان

من هيچ .. من نگاه

مي‌خواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .

زمستان است...

شاهزاده قصه‌هاي كودكي‌ام

ياد

خشم فروخورده من

من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟

بنويسم يا ننويسم؟

من هنوز دوستشان دارم

شبی از همین شبهای من

زرورق را دور می اندازم.

خط های تو مرا خسته کرد

مرا ببر به دیار فراموشی

لينک‌ها