يادداشت هاي تنهايي 2
عجیب است ..
هنوز پس از یک سال گیج مانده ام..بین آن قله های رفیع.. و آن دره های عمیق..
هنوز نمی توانم باور کنم که همه دره بودی و بس..
..امشب مثل همان شبهای زمستانی دلتنگ باز در قعر دره ام..
خدا تو را ببخشد ..
« نوشته ای که درفت شد. | صفحهی اصلی | يادداشتهاي تنهايي 3 »
عجیب است ..
هنوز پس از یک سال گیج مانده ام..بین آن قله های رفیع.. و آن دره های عمیق..
هنوز نمی توانم باور کنم که همه دره بودی و بس..
..امشب مثل همان شبهای زمستانی دلتنگ باز در قعر دره ام..
خدا تو را ببخشد ..
*
* legend of the fall
* بهقول آیدا و برعکسآقا !! و برعکس :)
* شب
* ...
* فقط من ماندهام . و بس.
* براي من رنگ بياور ... و يك سوداي بيپايان
* من هيچ .. من نگاه
* ميخواهم خيال كنم.. كه در خيالت مانده ام.. .
* زمستان است...
* شاهزاده قصههاي كودكيام
* ياد
* خشم فروخورده من
* من عاشق سپید بودم.. تو چرا سپید نبودی؟
* بنويسم يا ننويسم؟
* من هنوز دوستشان دارم
* شبی از همین شبهای من
* زرورق را دور می اندازم.
* خط های تو مرا خسته کرد
* مرا ببر به دیار فراموشی